ظاهر در مقام تربيت ميرزا محمد حكيم درآمد و دختر خود را در سلك ازدواج او درآمد . و امير على نام شخصى را به وكالت ميرزا تعيين فرموده اكثر كابل را به بدخشانيان جاگير نموده به بدخشان معاودت كرد .
و هم در اين سال خواجه مظفر على كه ديوان بيرام خان بود و - چنان كه گذشت - درويش محمد اوزبك او را مقيد به درگاه فرستاده بود ، منظور انظار عاطفت خسروانه شده به منصب وزارت ديوان اعلى و خطاب « خان » ى سرافراز شد . و خواجه عبد المجيد كه به آصف خان مخاطب بود - و چنان كه گذشت به حكومت دهلى معين گشته بود - در اين سال به حكومت سركار كره رفت و در آن ولايت توفيق خدمات پسنديده يافت . از آن جمله تسخير ولايت كرهه بود كه به واسطهء كوه و جنگل بسيار از ابتداى اسلام تا حال هيچكس از حكام هند را تسخير آن ولايت ميسر نشده بود . در اين وقت حكومت آنجا را به عورتى زانى نام شده بود و تمام سكان آن ولايت به طوع و رغبت متابعت او مىنمودند . و آصف خان مكررا كسان به هر بهانه به آن ولايت فرستاده تحقيق طرف و كيفيّت تسخير آن ولايت مىنمود .
و چون كيفيت احوال آن ولايت و وفور خزاين و دفاين زانى معلوم آصف خان شد ، لشكرى فراهم آورده عازم تسخير آن ولايت شد ، و زانى قريب با پانصد فيل و بيست هزار پياده و سوار به عزم جنگ بيرون آمد . و هردو لشكر به وقت مقابله به قدر توان كوشش نمودند و به حسب اتفاق تيرى بر زانى كه بر فيل سوار بود رسيد . و آن عورت صاحب ناموس را چون يقين شد كه دستگير خواهد شد ، خنجرى از فيلبان گرفته بر شكم خود زد و هلاك شد . و آصف خان ظفر يافته تا قلعهء جورا كره « 1 » كه خزاين و دفاين حكام كرهه آنجا بود عنان بازنكشيد .
و پسر زانى كه در قلعه بود ، حصارى شد و در همان روز قلعه به جنگ مسخر شد و پسرش در زير دست و پا پامال شد و چندان جواهر و [ 702 ب ] طلا آلات و نقره آلات و هياكل و تماثيل طلا و مرصع و ديگر نفايس به دست آصف خان و مردم او درآمد كه محاسب و هم از حصه و احصاى آن به عجز و قصور معترف گشت . و آصف خان دويست فيل از آن جمله به درگاه فرستاد و باقى اموال و اسباب را كه از حد و حصر بيرون بود متصرف شده دم دركشيد .
و در دوازدهم ذيقعدهء اين سال ، شهنشاه سواد اعظم هندوستان به عزم شكار فيل به طرف برور و سرى روان شد . و چون كنار درياى چنبل محل نزول اردوى بزرگ گشت به واسطهء باران برسات هندوستان سيل عظيم آمد و به وقت عبور لشكر ظفر اثر فيلى لكنه نام كه از فيلان
هامش
( 1 ) . مآثر الامرا ( ج 2 ، ص 875 ) : چوراكدهه .