تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5792

مساهمون:

ص٥٧٩٢
سه بدبخت زور آورده در را شكسته و به خانه درآمده ، ابو المعالى به چند زخم آن عورت را به قتل درآورد و دست ميرزا را كه با اطفال به بازى مشغول بود گرفته به ديوانخانه برد و در پهلوى خود جاى داد . و مردم كابل خواهىنخواهى در مقام اطاعت درآمدند . و حيدر قاسم كوه‌بر كه سابقا نام وكالت ميرزا داشت ، به فرمودهء ابو المعالى به قتل رسيد و برادرش مقيد شد . و بردى محمد ميدان و باقى قاشقال و حسن خان و محسن خان ، برادران شهاب خان ، با جمعى از ملازمان بيگم به قصد ابو المعالى متفق شدند . و عبدى سرمست ، ابو المعالى را آگاه گردانيد . او نيز مستعد جنگ شد . و آن جماعت به ضرب دست « 1 » به قلعه درآمده تا آخر روز با ابو المعالى جنگ كردند . و چون شب در ميان آمد ، مردم ابو المعالى ايشان را از قلعه بيرون كردند . و در شب آن جماعت متفرق شده هريك به طرفى گريختند . و محمد حسين ، برادر حيدر قاسم كه از بند ابو المعالى در اين روز خلاص شده بود ، گريخته به بدخشان رفت و احوال كابل را خاطر نشان ميرزا سليمان كرد . و ميرزا حكيم اگرچه خردسال بود ، اما از قتل والدهء خود به غايت اندوهناك گشت و پنهانى به ميرزا سليمان كس فرستاده بر دفع ابو المعالى طلب امداد كرد ميرزا سليمان كه سال‌هاى دراز هوس تسخير كابل داشت ، فرصت غنيمت دانسته با تمام لشكر از بدخشان متوجه كابل شد . و ابو المعالى نيز لشكر كابل را فراهم آورده به كنار آب غوربند رفت . و چون هردو لشكر به يكديگر رسيدند ، بعد از تسويهء صفوف جمعى از بدخشيان از دست راست نمايان شدند . ابو المعالى جمعى را به دفع ايشان فرستاد و بدخشيان بر آن جمعيت ظفر يافتند . ابو المعالى به نفس خود عازم دفع آن جماعت شد و ميرزا محمد حكيم را در قول بازداشت . و در غيبت ابو المعالى كابليان كه از تحكمات « 2 » او به جان آمده بودند ، فرصت غنيمت دانسته ميرزا را به جانب ميرزا سليمان بردند ، و بقيهء كابليان متفرق شدند . ابو المعالى چون به قلب معاودت نمود اثرى از مردم نديد . سراسيمه « 3 » شده راه فرار پيش گرفت . و بدخشيان او را تعاقب نموده در نواحى موضع چهار يك كاران خودش را دستگير كرده نزد ميرزا سليمان بردند . ميرزا سليمان او را دست و گردن بسته ميرزا محمد حكيم فرستاد . و در شب عيد رمضان اين سال به حكم ميرزا محمد حكيم ، ابو المعالى را از حلق آويختند و شرّش مندفع شد . و ميرزا سليمان چون به يقين مىدانست كه كابل را لشكر منصور به او نمىگذارد ، به حسب
هامش
( 1 ) . م : به ضرب راست . ( 2 ) . م : تحكّم . ( 3 ) . م : مضطرب .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5792 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى