غلامان پدر شرف الدين حسين در ميان آن جماعت با ابو المعالى رفيق شد و در خلوتى كه ابو المعالى قرارداد كرده بود به صد ناپاكى و بىباكى [ با ] يكديگر سخنان [ ى ] كه مشعر به قصد ذاتى و . . . « 1 » حيات تمام عالميان وابستهء « 2 » اوست ، گفتند . و آن بىمروّت حرامنمك كه سالهاى دراز در ظلّ عاطفت حضرت جنتآشيانى به سر برده بود و مكررا حضرت اعلى با وجود قدرت بر قتل او با اقدام بر گناهان عظيم ، در مقام عفو درآمده او را مطلق العنان گردانيده بود ، آن غلام بداصل را به مواعيد بر آن داشتند كه به اردوى ظفر قرين رفته ، در كمين فرصت باشد .
و آن بىسعادت نابكار به قصد مايهء امن و امان روزگار ، به دهلى رفت .
و چون آن حضرت از كمال شجاعت و اعتماد بر آنكه جميع امرا و بنى آدم كه چون از ابتداى آفرينش ابو البشر تا غايت هرگز به اين آسودگى نبودهاند و از صميم قلب دعاگو و دولتخواه اين دودماناند ، بىتحاشى به ميان خلايق درآمده ، حجّاب و يساولان را از بازداشتن مردم منع مىفرمودند . و فى الواقع چنين است ؛ چه ، بر جميع عالميان از شرق تا غرب مخفى نيست كه كارافتادگان هرديار را پناهى بجز اين درگاه نيست ، و هيچكس از اين آستان محروم بازنگشته است . و به وقت عطا هيچ فرق ميان دوست و دشمن و آشنا و بيگانه و دور و نزديك نيست . بيت :
نكرد وقت عطا امتياز دشمن و دوست * كريم را نبود كار جز به اصل سؤال
هركس كه به هندوستان درآمد ، با آنكه به قصد به دست آوردن قوت لا يموت از وطن روان شده باشد و مطلب اعلاى او همين باشد ، در هفتهء اول كفيل رزق جمعى كثير مىشود و به اندك روزگارى و كمتر سعى [ ى ] داخل امرا شده آنچه هرگز در متخيّلهء او نگنجيدى ، به سايلان مىدهد ، به خلاف ديگر مواضع ربع مسكون كه حكام آنجاها بر خود لازم گردانيده كه بجز جمعى مخصوص كه ابا عن جدّ در آن ممالك معتبر بودهاند ، ديگران را داخل امرا و محل اعتماد نمىسازند . و بيچارهاى كه به آن ولايت به حسب تقدير افتاد ، هميشه عمرش به محنت و خوارى مىگذرد ، و اگرچه به حسب استعداد ذاتى از جميع سكّان آن محال در پيش باشد ، اما در اين درگاه كشور صلاى عام آب زندگانى است . هركس باشد و از هرجا باشد ، به قدر استعداد ، بلكه زياده بر آن تربيت و رعايت مىيابد . و ظهور اندك مرتبه از شجاعت با آنكه آحاد النّاس اين ملك اشجع از مشاهير ديگر اقاليماند ، موجب صدگونه عزّت مىگردد .
عزّت ارباب علم و فهم چون از آن زياده مىدارند كه به بيان محتاج باشد ، در آن شروع
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 2 ) . ق : دانسته .