تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5782

مساهمون:

ص٥٧٨٢
مطلقا ضررى به او نرسيد . و اين سخن به سليم خان رسيده كمال خان را به حضور طلبيده سوگند داد كه بر جادهء متابعت ثابت بوده مخالفت ننمايد . و او را رعايت كرد و به پنجاب فرستاد . و كمال خان به موجب عهد به اتفاق لشكر پنجاب در تسخير ولايت ككران ساعى بود تا آنكه سليم خان فوت شد و حضرت جنت‌آشيانى عازم تسخير هندوستان گشت . كمال خان به سعادت ملازمت سرافراز شده خدمات پسنديده به تقديم رسانيد و در سركار كره و مانكپور جاگير يافت و در جنگ خان زمان با افغانان آثار شجاعت به ظهور آورد و نيكوخدمتى او پسنديده افتاد ، و حكم شد امراى پنجاب نصف ولايت ككران را خواهىنخواهى از تصرف آدم بيرون آورده به كمال خان تفويض نمايند . و كمال خان به پنجاب رفت و آدم و لشكرى و پسرش در مقام مخالفت درآمدند و افواج قاهره به امداد كمال خان به ولايت ككران رفتند . و آدم به جنگ پيش آمده دستگير شد و پسرش به كشمير گريخت . او را نيز گرفته به درگاه آوردند ، و تمام ولايت ككران به تصرف اولياى دولت قاهره درآمد . و كمال خان به غايت استقلال رسيد . و آدم و لشكرى را حسب الحكم به او سپردند . آدم به اجل خود و لشكرى به حكم كمال خان درگذشتند . [ 699 ب ] هم در اين سال مردم كابل از اطوار ناپسنديدهء غنى خان ، ولد منعم خان به جان آمدند ؛ چه ، يكى از اعمال او اين بود كه بىجهت تولك خان قوچين « 1 » را كه از امراى قديم الخدمت اين دودمان بود گرفته محبوس مىداشت تا آنكه به سعى تمام مردم تولك خان از حبس آزاد شده در ماماخاتون كه يكى مواضع كابل است ، ساكن گشت . و غنى خان نوبتى به چهار يك كاران به استقبال قافلهء بلخ كه اسب بسيار آورده بود رفت . تولك خان خبر يافته به انتقام بىحرمتى سابق به همت بر سر غنى خان شبيخون برده او را بگرفت . و چند روز به عوض خود او را محبوس داشت ، و به سعى مصلحان او را آزاد كرد . و غنى خان با آنكه با تولك خان سوگند خورده بود ، چون به كابل رسيد با لشكر خود متوجه تولك خان گشت و او طاقت نياورده بگريخت و جمعى از مردم او به قتل رسيدند . و تولك خان به درگاه شاه جهان پناه آمد . و غنى خان با صغير و كبير سلوك نامرضى مىنمود . و والدهء ميرزا محمد حكيم و ساهول انكه ميرزا و جمعى ديگر حتى فضيل بيگ ، برادر منعم خان و ابو الفتح بيگ پسر فضيل بيگ با او اتفاق نموده به وقتى كه غنى خان بر سر فاليز رفته بود دروازهء كابل را بستند . و چون غنى خان به دروازه آمد بجز تير و تفنگ جوابى نديد .
هامش
( 1 ) . ق : دولك خان ؛ م : بولك خان . اصلاح از احسن التواريخ .