و هم در اين سال خواجه معين ، پدر ميرزا شرف الدين حسين عزيمت درگاه نموده از تركستان به لاهور آمد . و خواجه معين ، پسر خواجه خاوند « 1 » محمود است ، و او نبيرهء حضرت خواجه احرار ناصر الدين عبيد الله است به قصد خاوند محمد خواجه و كسب فضايل و كمالات به عراق و خراسان رفته مدتى در آن ولايت نزد مولانا جلال الدين محمد استفاده نمود و به واسطهء استعداد ذاتى به اقصى مراتب كمال رسيد و به سمرقند مراجعت نموده مدتى به افاده مشغولى نمود ، و به وقت فترت اوزبك به مغولستان رفت ، و بعد از چند وقت به هندوستان آمده به سعادت ملازمت حضرت جنتآشيانى رسيد . و آن حضرت در اعزاز او دقيقه [ اى ] نامرعى نگذاشت . و به وقت فترت هندوستان خواجه خاوند محمود به كابل رفته آنجا فوت شد . و خواجه معين ولد او در حيات به كاشغر نزد عبد الله خان رفت . [ 700 الف ] و به غايت معتبر شد و حاصل رودخانه [ اى ] كه يشب « 2 » آنجا پيدا مىشد ، بر او مقرر شد .
و خواجهزاده چون علم معاش را به غايت نيكو مىدانست ، ضبط سنگ يشب به نوعى نمود كه هيچكس بىرخصت او يشب را در خواب نمىديد . و اگر در ميان بار سوداگرى سنگ يشب به نظر درمىآمد ، جميع اسبابش به تاراج مىرفت . و تجار به حكم خواجه سنگ يشب را به هرجا كه خواهان آن مىباشند ، برده انواع امتعه و اقمشه مىآوردند . و بدين جهت اسباب و اموال بسيار نزد خواجه جمع شد و يك دينار صرف نمىشد . و ميرزا شرف الدين حسين ، ولد او ، به جهت بخل پدر به غايت آزردهخاطر شده به هندوستان آمده و به شرف آستانبوسى شهريار روى زمين مشرّف شده به سعى ادهم خان و مادرش اعتبار تمام يافت و رفتهرفته كارش به جايى رسيد كه حاكم اجمير و بسيارى از پرگنات شد و چنان كه گذشت قلعه ميرته را مفتوح ساخت .
القصّه ، چون در اين سال خبر آمدن پدر از تركستان شنيد به لاهور ، در كمال عظمت به استقبال رفت و همراه پدر به آگره آمد . و حضرت اعلى در اعزازو احترام خواجه معين دقيقهاى فروگذاشت نفرموده ، چنان كه به نفس نفيس به استقبال او سوار شده و پدر و پسر سر تفاخر بر آسمان سودند و چند وقت در آگره به فراغت گذراندند . اما ميرزا شرف الدين حسين كه جبلت او بر مكر و حيله و نفاق مفطور بود ، توهّمى بىجهت به خود راه داده چشم از آن همه حقوق پوشيد و شبى به جانب اجمير گريخت .
و اين معنى به عرض اشرف رسيده موجب تعجب شد ؛ چه ، او بجز از گمان ميرزا شرف الدين حسين در ميان نبود . و چون خللى در صوبهء اجمير پيدا شد ، آن حضرت حسينقلى
هامش
( 1 ) . ق : خواجه جاويد .
( 2 ) . م : يسب . يشب سنگ قيمتى است كه در رودخانههاى ختن پيدا مىشود .