قتل آوردم . » نخست ماهمانكه باور نكرده بر زبان آورد كه « خوب واقع شد . به جزاى عمل عمل خود رسيد . » و بعد از لحظهاى كه از خانهء او خبر آمد كه جسد ادهم خان را به منزل آوردند ، آغاز اضطراب نمود .
و آن حضرت به ملاحظهء حقوق سابق ماهمانكه چندان اظهار ندامت بر قتل ادهم خان فرمود كه ماهمانكه در مقام تسلّى خاطر مبارك آن حضرت درآمد . و جسد ادهم خان را همان روز به تعجيل به دهلى بردند . و روز ديگر ماهمانكه رخصت به خانه رفتن يافته به مراسم تعزيت مشغول نمود . و بعد از چهل روز ماهمانكه نيز به اجل طبيعى درگذشت . آن حضرت به تشييع جنازه چند قدم تشريف برد .
و خبر فرار منعم خان و قاسم خان و شهاب خان به موقف عرض رسيد . و مير منشى به استمالت ايشان حسب الحكم رفته همه را مطمئن ساخته به درگاه آورد . اما بعد از چند روز منعم خان ديگر باره به طرف كابل كه پسرش حاكم آنجا بود ، بگريخت . و در پرگنه سورت مير محمود منشى كه جاگيرش در آنجا بود ، از فرار ايشان مطلع شده بر سر راه آمد و او را گرفته به درگاه رسانيد . و بار ديگر از كمال مروت و شفقت چنين گناه او به عفو مقرون گشت و به درجهء اعتبار سابق رسيد .
و از جمله وقايع اين سال تسخير ولايت ككران است كه نزديك به درياى نيلاب به دامن كوه سوالك واقع است . و تفصيل اين اجمال آنكه از ابتداى تسخير هندوستان هميشه ككران نسبت به اين دودمان در مقام اطاعت و فرمانبردارى بودند . و بدين جهت شير خان به وقت استيلاى بر ممالك هندوستان ، در مقام دفع ايشان درآمد . و چندبار لشكر به آن ولايت فرستاد . و سارنگ خان كه سردار ككران بود مطلقا اطاعت نكرد . و حسب المقدور جنگ كرد تا آنكه بعد از سعى بسيار شير خان ، سارنگ را به دست آورد و به قتل رسانيد و كمال خان ، پسرش را محبوس به هندوستان برد .
و سلطان آدم [ ككر ] ، برادر سارنگ ، حاكم قبيلهء خود شده همچنان با افغانان در مقام مخالفت بود . و بعد از شير خان ، سليم خان نيز به دفع ايشان رفت . و آن جماعت به انواع حيل سليم خان را به تنگ آوردند ، چنان كه هركس از لشكرگاه بيرون مىرفت ، گرفته مىفروختند .
و سليم خان اكثر ولايات ايشان را تاراج نموده مراجعت نمود . و امراى پنجاب را به دفع ايشان نامزد كرد .
نوبتى سليم خان حكم كرد كه جميع محبوسان قلعهء گواليار را در يك خانه جمع نموده پايان آن خانه را از داروى تفنگ مملو ساخته آتش زدند و جميع آن مردم به اشدّ عقوبات هلاك شدند ، بجز كمال خان ، ولد سارنگ كه در گوشهء خانه به سلامت ماند و در آن آتش
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5781
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٥٧٨١