لاجرم خجل و شرمسار متوجه هندوستان شد . و ماه حجك بيگم ، صاحب اختيار كابل شده فضايل بيگ را با آنكه كور بود به وكالت ميرزا موسوم ساخت ، و ابو الفتح به نيابت پدر به سرانجام مهمّات قيام مىنمود .
دو سه ماه بدين منوال گذشت . آخر الأمر كابليان مثل شاه ولى اتكه و على محمد دوست و ميرم خويش شاه ولى به وقت فرصت ابو الفتح را به قتل آوردند . و فضيل بيگ ارادهء گريختن نمود . و ميرزا سنجر ، ولد ميرزا خضر خان هزاره در مقام گريزانيدن او شد . اما چون اجلش رسيده بود ، جمعى از نوكران ميرزا محمد حكيم تعاقب نموده او را دستگير كردند و به كابل آورده هلاك ساختند .
و چون خبر اخراج غنى خان به درگاه خلايق پناه رسيد ، منعم خان را كه به دفع راجهء مذكور كه يكى از زمينداران معتبر هندوستان است ، تعيين فرموده بودند و دو منزل رفته بود ، باز طلبيده به حكومت كابل نامزد فرمودند . و در پرگنهء كرنال به منعم خان خبر قتل ابو الفتح بيگ و فضايل بيگ رسيده به تعجيل عازم كابل گشت . و با آنكه جمعى از امراى معتبر مثل محمد قلى خان برلاس و غير ذلك به كمك او معيّن گشته بودند ، به رسيدن ايشان مقيد باشد ، كوچبركوچ به پيشاور « 1 » رفت و آنجا نيز توقف نكرده از كتل خيبر بگذشت .
و عبدى سرمست كه از جانب ميرزا حكم در قلعهء جلالآباد بود قلعه را استحكام داد . و منعم خان نزديك به قلعه فرود آمده به عزم آنكه صباح به جنگ قلعه را به تصرف درآورد ، همان لحظه خبر رسيد كه والدهء ميرزا حكيم تمام لشكر كابل را نزد پسر خود جمع نموده و به عزم جنگ نزديك رسيد . منعم خان چون از مردم كابل مطلقا در حساب نبود بىتحاشى و تأمّل روز ديگر به عزيمت جنگ سوار شد . و نزديك بلندى خواجه رستم هردو لشكر به يكديگر رسيدند و بعد از كوشش بسيار كابليان ظفر يافته منعم خان پريشان و بىسامان فرار نمود و در كمال خجلت و شرمسارى به آگره آمده به خلاف آنچه مردم گمان داشتند ، پادشاه پوزشپذير رقم عفو و اغماض بر جرايم او كشيده ديگرباره او را به غايت اعتبار رسانيد .
و والدهء ميرزا حكيم در كابل مستقل شده ، شاه ولى اتكه را در مهمات صاحب اختيار ساخت . و بعد از دو سه ماه چون صاحب غرضان به عرض بيگم رسانيدند كه شاه ولى اتكه قصد غدرى دارد ، به حكم بيگم ، شاه ولى اتكه به قتل رسيد و حيدر قاسم كوه بر كه آباء و اجداد او در سلك امراى عظيم الشأن اين دودمان انتظام داشتند ، به وكالت ميرزا حكيم نامزد گشت .
هامش
( 1 ) . م : پشاور .