طرف حرمسراى پادشاهى گريزان شد و به جايى كه آهك بسيار به جهت عمارت ريخته بودند رسيده ، ديگرى از نوكران ادهم خان به او رسيده و به زخم ديگرش كارش را به اتمام رسانيد .
و از وقوع اين حال غوغا به غايت بلند گشت .
و ادهم خان كوتاهانديش با آنكه به امرى چنين عظيم اقدام نموده بود به جانب حرمسراى پادشاهى روان شد و بر ايوان مرتفع كه بر دور محل خاصه بود ، برآمد . شهنشاه گيتىستان به وقت وقوع اين حادثه از خواب بيدار شده از سبب غائله استفسار فرمود ، و چون سبب معلوم نشد همچنان به لباس آسايش به كنار بام آمده منشأ غوغا پرسيد . و رفيق غلام چهار منصب سبب به عرض رسانيد . آن حضرت از كمال استبعاد مكررا از اين معنى سئوال فرمود . چون جسد اتكه خان كه در ميان آهك افتاده بود ، به نظر اشرف درآمد ، غضب بر آن حضرت مستولى شده متوجه بيرون گشت . و يكى از خادمان حرمسرا كه به كمال عقل اتصاف داشت ، در اين وقت شمشير خاصه را به آن حضرت رسانيد .
و حضرت اعلى به ايوانى كه ادهم خان ايستاده بود ، تشريف آورد و شمشير خاصه كه نيم كش شده بود ، در غلاف كرده از ادهم خان سئوال فرمود كه « سبب قتل اتكهء ما چه بود ؟ » ادهم خان نيز شمشير با غلاف در دست پيش دويده هردو دست آن حضرت بگرفت و آغاز تضرّع كرد كه « غور رسى مىبايد كرد . » آن حضرت از روى غضب دستهاى مبارك از دست ادهم خان خلاص كرده به يك مشت كه بر رخسار ادهم خان زد او را كه در كمال قوت و تهور بود از پاى درآورد ؛ چنان كه لحظهاى ادهم بيهوش افتاده بود .
و بعد از فوت ادهم خان ، بينندگان آن ضرب گمان مىكردند كه زخم تازيانه يا كسكن « 1 » به رخسار رسيده است . آنگاه حكم قضا امضاى نفاذ يافت كه او را بسته ، از بالاى ايوانى كه قريب به ده [ 699 الف ] دوازده ذرع است پايان انداختند . و چون هنوز رمقى باقى داشت ديگر باره او را بالا برده سرنگون انداختند و كارش به اتمام رسيده به جزاى عمل خود رسيد . « 2 » و از صدور اين سياست كه موافق عدالت بود مهابتى در دلها پيدا شد كه گناهكار و بىگناه هراسان شدند ، به تخصيص جمعى كه ادهم خان را تحريك نموده بودند .
و منعم خان از پل آگره گذشته پل را ويران كرد ، و قاسم خان مير بحر نيز به او همراه شد ، و شهاب خان مختفى گشت . و اجساد ادهم خان و اتكه خان را به منازل ايشان بردند . و آن حضرت چون نظرش بر ماهمانكه افتاد فرمود كه « به قصاص اتكه خان ، خود ، ادهم خان را به
هامش
( 1 ) . نسخ : كسكس . به قياس سياق جمله تصحيح قياسى شد .
( 2 ) . مصرع« رفت از ظلم سر ادهم خان »به صورت تعميه بيانگر ماده تاريخ مرگ ادهم خان است برابر سال 969 هجرى ؛ بدين صورت كه اگر از ظلم ( - 970 ) سر ادهم خان ، يعنى الف ( - 1 ) را كم كنيم حاصل 969 خواهد بود .