يوسف صدر و حكيم نور الدين محمد طبيب نيز از آن جمله بودند .
لحظهاى قبل از آنكه ايلچى ملازمت كند شهريار ايران اراده نمود كه چون هرگز قيصر روم به هيچ كس از پادشاهان عراق ملايمت نكرده بود چه جاى اينكه اينقدر تحفه كه خراج اقليمى بود فرستاده باشد تمام زر و جواهر و اقمشه را در ميان ميدان خرمن نمايند كه مردم دور و نزديك تماشا كنند . يكى از حضّار مجلس به موقف عرض رسانيد كه « چون كثرت و ازدحام به حدى رسيده كه ضبط ممكن نيست ، مبادا اسباب به تاراج روند . » بنابرآن حكم شد كه يساولان و تواچيان مردم را به ترتيب از دور بازدارند و هركس كه لباس به زينت نداشته باشد ، از صف بيرون كنند .
به مجرّد آنكه يساولان به طرف مردم روان شدند ، از غايت هجوم و ازدحام فتنهانگيزى به گمان گفت كه « حكم تاراج مردمى كه لباس به زينت ندارند شد . » و به همينقدر هركس كه لباس سفيد داشت بلكه بسيارى از مردم بىزينت نيز به تاراج رفتند . و اين غوغا به تمام شهر سرايت كرد . و شاه از عزيمت ريختن زر و اسباب در ميدان بگذشت . و چون ايلچى رسيد شاه طهماسب با ده كس مقرر كه بجز ايشان ديگرى سوار نبود ، پياده شد به آن صفه رفت . و چون اسبان را مردم روم به ميان ميدان درآوردند تمام توپخانهء شاهى را آتش زدند . و آن مردم به مشقت بسيار اسبان را محافظت نمودند . و فى الواقع بعد از آن و پيش از آن ديگر مثل آن اسبان ديده نشد .
و ايلچى را به پايان صفه آورده ملازمت فرمودند . و به وقت آنكه كتابت خواندگار را كه به دست خود نوشته بود ، ايلچى نزديك آورد ، شاه طهماسب از روى كرسى برخاسته به دست خود گرفت . و ايلچى به سعادت پاىبوس مشرف شده نوازش يافت . و شاه سوار شده به دولتخانه رفت و در ايوان بزرگ دولتخانه حكم شد كه جميع آوردهء ايلچى روم را بر زبر يكديگر ريختند . و جميع امرا و اركان دولت را طلب فرموده تمام اقمشه را بر ايشان قسمت كرد . و نصف زر را نيز تقسيم نموده هركس به قدر مرتبهء خود قسمت يافت .
و عيسى خان ، پسر لوند در اين روز به واسطهء كثرت التفات پادشاهانهء ايران محسود اقران گشت . اما هم در اين نزديكى از كمال بىعقلى ارادهء فرار نمود . و اين معنى به عرض شاه رسيد . در مقام تفحّص شد . بعد از ثبوت گناه مقيد شد . بعد از آنكه عيسى خان گرفتار شد ، سه كس از ازناوران « 1 » گرجستان در خانهء عيسى خان به جنگ ايستادند . و چند كس از نامداران الوس قزلباش را به قتل آوردند و كشته شدند . و در
هامش
( 1 ) . رجوع شود به پاورقى صفحهء 775 .