تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5742

مساهمون:

ص٥٧٤٢
موروث بوده به اجل طبيعى درگذشت . سيزده پسر داشت . عبد اللطيف سلطان از همه بزرگتر بود و در آق‌سو و مغولستان به حكم پدر حكومت مىكرد و هميشه با قزّاق و قرقيز منازعت داشت ، و به واسطهء شجاعت جبلى اكثر اوقات ظفر مىيافت . تا آنكه در بيست و نه سالگى در جنگ حق نظر خان قزّاق و قرقيز به شهادت رسيد . و عبد الكريم خان ، پسر دويم عبد الرشيد خان است و بعد از فوت پدر پادشاه ياركند و كاشغر و توابع گشت و تا اكنون آن ممالك تمام در تصرف اوست . و عبد الرحيم ، پسر سيم عبد الرشيد خان است و با عبد الكريم خان از يك مادر است ، و والدهء ايشان دختر منصور خان است . و عبد الرحيم سلطان در ايام حيات پدر به رخصت به ولايت تبّت رفت و آنجا كشته شد . و پسر چهارم ، عبد العزيز است كه در شانزده سالگى به اجل طبيعى درگذشت . پنجم ، ادهم سلطان است كه به صوفى سلطان مشهور گشت و به حكم پدر شانزده سال حكومت كاشغر نمود و بعد از فوت پدر به اندك وقتى فوت شد . ششم محمد سلطان . هفتم محمد باقى سلطان . هشتم ويس سلطان است . [ 690 ب ] كه اكنون در ركاب ظفر انتساب حضرت اعلى است . نهم ابو سعيد سلطان ، دهم عبد الله سلطان است كه به هندوستان آمده بود و رعايت بسيار يافته و به وقتى كه فوجى از لشكر ظفر اثر حضرت اعلى به تسخير دكن مأمور شده بود ، عبد الله سلطان نيز همراه بود و در محاصرهء يكى از قلاع از غايت شجاعت بر ديوار قلعه برآمد و به زخم شمشير يكى از مردم قلعه به شهادت رسيد . يازدهم يونس سلطان . دوازدهم عارف سلطان . سيزدهم عبد الرحيم سلطان . و عبد الكريم خان از ابتداى سلطنت لغايت حال به فراغ بال روزگار مىگذرانيد و از هيچ طرف منازعى نداشت . هرحدى از ولايت او به سرحد ختاى منتهى مىشود و از آن طرف هيچ‌گونه تفرقه نيست . و حكام ختاى به واسطهء كثرت و وسعت مملكت به تسخير ولايت ديگر متوجه نمىشوند . و طرف ديگر به ولايت تاشكند كه در تصرف سلاطين شيبانى است متصل است . و آن جماعت نيز به واسطهء منازعات با يكديگر و حكام ايران تا غايت متعرّض احوال او نشده‌اند و از طرف دشت خاطر مردم كاشغر جمع است ؛ چه ، در آن ولايت قريب به سى سال شد كه از جاندار نشانى نيست . و الوس جوجى خان كه در آن دشت مىبودند به اطراف و جوانب رفته‌اند . و حدى ديگر به كوهستان تبّت منتهى مىشود . و حكام ايشان به واسطهء عدم اتفاق هميشه باجگذار حاكمان اطراف خود مىباشند . و اگر احيانا يكى از برادرانش ارادهء مخالفت نمود ، او را از مملكت خود عذرخواهى كرد . و اكنون به فراغ بال به حكومت مشغول است .