تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5743

مساهمون:

ص٥٧٤٣
و در گجرات در اين سال سلطان احمد به سلطنت موسوم بود و اعتماد خان ، وكيل مطلق العنان بود . و در برهانپور ميران مباركشاه دعوى استقلال مىكرد . و در ولايت دكن پنج كس حكومت مىكردند . دولت‌آباد و احمدنگر « 1 » و توابع را نظام الملك كه پدر و جدّش هم به نظام الملك ملقّب بودند در تصرف داشت . و بيجاپور و توابع را عادل خان بن عادل خان ضبط مىكرد . و در گلكنده و تلنگ ، قطب الملك بن قطب الملك صاحب اختيار بود و در شهر بيدر ، يزيد بن يزيد حكومت مىكرد . و برار بالتّمام در تصرف نعال خان « 2 » كه به عماد الملك ملقّب است بود . و يك ماه كه دهلى محل نزول لشكر نصرت اثر بود ، اوقات خاص و عام به عيش و عشرت مىگذشت . چون به عرض رسيد كه اهل و عيال و خزاين و اموال هيمو در سركار ميوات جمع شده است ، مولانا پير محمد شيروانى كه وكيل خانخانان بود ، حسب الحكم به ايلغار به ميوات رفت و مجموع جهات هيمو را به تصرف درآورد و جمعى از افغانان و سپاهيان را كه با آنها همراه بودند ، به قتل رسانيد . و سركار ميوات بالتمام داخل ممالك محروسه شده پير محمد خان مظفر و منصور با غنايم نامحصور معاودت نمود و به موجب حكم جهانمطاع عليقلى خان زمان به ضبط تمام سركار سنبل و بعضى از ميان دو آب رفت . و اسكندر خان به حكومت آگره مقرر گشته و كالپى به عبد الله خان اوزبك مرحمت شد . و خضر خواجه خان كه حاكم لاهور بود ، بعد از آنكه رايات جلال متوجه دهلى گشت با اسكندر افغان در نواحى لاهور جنگ كرده ، بعد از شكست به لاهور رفت . و چون اين خبر بر سرير خلافت رسيد ، به مقتضاى آنكه جهانگيرى توقف برنتابد ، اردوى بزرگ در عين زمستان عازم پنجاب گشت . و اسكندر به مجرّد شنيدن خبر توجّه رايات جلال به طرف كوهستان سوالك كه مفر مقرر او بود گريخت . و لشكر نصرت اثر چون به پنجاب درآمد و فرار اسكندر به تحقيق پيوست ، جمعى به تعاقب او مأمور شدند و به اردوى افغانان رسيده غارت كردند . و اسكندر به قلعهء مانكوت كه سليم خان افغان به وقت ارادهء دفع ككران « 3 » ساخته بود ، درآمد . و چون آن قلعه در غايت استحكام است ، موكب فيروزى اثر به پاى آن قلعه آمده اسكندر را محاصره فرمود . اطراف حصار بر امرا و لشكريان قسمت يافته هركس به قدر مقدور در تضييق « 4 » محصوران ساعى شد و در لوازم قلعه‌گيرى دقيقه [ اى ] فروگذاشت نمىشد . نوبتى جمعى از قلعه بيرون آمد و اظهار تجلّد مىنمودند . ادهم خان كوكلتاش « 5 » كه منظور نظر كيميا اثر بود ، تنها بر آن جماعت حمله برد و به ميان ايشان درآمده چندى را بر خاك
هامش
( 1 ) . م : احمد انگر . ( 2 ) . م : بغال خان . ( 3 ) . م : كهكران . ( 4 ) . م : تضيق . ( 5 ) . م : كوكلداش .