متوجهء قلعهء مانكوت شد . و حضرت اعلى يك منزل استقبال فرموده در نواحى مانكوت اتفاق ملاقات افتاد . و روز ديگر به اردوى بزرگ درآمدند . و بعد از فتح قلعه و معاودت به جانب لاهور بيرام خان را فى الجمله انحراف مزاجى دست داد و چند روزى سوارى كمتر مىكرد .
و حضرت اعلى در آن ايام به تماشاى جنگ فيل كه فى الواقع به غايت عجيب است ، مشعوف بودند و اكثر اوقات جنگ فيل واقع مىشد . روزى دو فيل نامى نواحى دلكه نام جنگ مىكردند . به حسب اتفاق نزديك به منزل بيرام خان رسيدند و غوغاى تماشائيان به غايت بلند شد . خانخانان را به خاطر خطور كرد كه اين امر فرمود كيست ؟ و بعضى از ارباب نفاق نيز موافق ما فى الضّمير او سخنان در مجلس گفتند . و بيرام خان در اين باب به ماهمانكه پيغام كرد كه « تقصيرى كه باعث غبار خاطر اشرف باشد به خود گمان ندارم ، و باعث گذاشتن فيل مست در نواحى منزل خود نمىدانم . اگر سخنى غير واقع به موقف عرض رسيده باشد ، به اعلام آن منت نهند . »
ماهمانكه در جواب آنچه واقع بود ، پيغام كرد كه « آمدن فيل به آن نواحى اتفاقى است نه به فرمودگى . » اما خاطر بيرام خان تسلى نشد . تا آنكه به لاهور رسيده شد . و در لاهور بيرام خان با شمس الدين محمد خان اتكه - كه كمال غمز و سعايت به او داشت - اظهار اين معنى نمود .
اتكه خان با فرزندان به منزل بيرام خان رفته سوگندان بر زبان آورد كه « تا غايت در خلاء و ملأ سخنى كه باعث غبار خاطر اشرف شود ، گفته نشده است » و خانخانان بر سر رضا آمده ميان او و اتكه خان صلح و صفا در ميان آمد . و همهء سال اردوى بزرگ در لاهور توقّف فرمود .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5745
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٥٧٤٥