هلاك انداخت ، و مظفر و منصور مراجعت نموده به نوازش بيكران سرافراز شد . و همچنين در اكثر اوقات عاشقان جنگ و طالبان نام و ننگ به قلعه نزديك رفته داد مردى و مردانگى مىدادند . و مدت محاصره قريب به شش ماه امتداد يافت و در چند محل سركوبها ساخته و مورچلها به قلعه نزديكتر شده كار بر محصوران به غايت تنگ شد . اسكندر مضطرب شده از در عجز درآمد و استدعاى قدوم يكى از امراى معتبر نمود كه بعد از اطمينان خاطر به موجب حكم كاربند شود .
و اتكه خان به تسلى نمودن او رفت . و بعد از [ 691 الف ] ملاقات اسكندر از اعمال خود اظهار خجلت و ندامت نموده معروض داشت كه « به واسطهء كثرت جرايم طاقت ملازمت ندارم . بالفعل پسر خود را به درگاه مىفرستم . و بعد از رخصت به طرف بنگاله رفته مدت العمر در مقام اطاعت مىباشم . » و خاطر اتكه خان را به احسان فراوان به دست آورده ، پير محمد خان وكيل خانخانان را نيز از خود راضى ساخته و التماس سكندر به وسيلهء شفاعت امراى معتبر درجهء قبول يافت . و شيخ عبد الرحمن پسرش همراه غازى خان تنور « 1 » به درگاه آمده چند زنجير فيل لايق به رسم پيشكش به نظر اشرف درآورد . و به تاريخ بيست و هفت « 2 » شهر رمضان سنهء نهصد و شصت و چهار اسكندر راه يافته به طرف بنگاله رفت و قلعه به تصرف درآمد . و رايات منصور به تاريخ دويم شوال عازم لاهور شد .
و در ايام محاصرهء مانكوت ، منعم خان ، حاكم كابل به موجب حكم ، پردگيان تتق عصمت را كه تا آن غايت در كابل بودند روانهء درگاه گردانيد . و مجموع اهل و عيال سپاهيان كه در كابل بودند ، به همراهى حضرات عاليات روانهء هندوستان شدند ، و جمعى از امرا كه به وقت محاصرهء ميرزا سليمان به كمك لشكر كابل رفته بودند ، چون محمد قلى خان برلاس و اتكه خان « 3 » و غير ذلك ، در اين وقت عازم هندوستان شدند و محمد حكيم ميرزا به موجب حكم با والده و همشيرههاى اعيانى خود در كابل توقف نمود .
و حضرت مريم مكانى كوچبركوچ متوجه هندوستان گشت و تا رسيدن به كنار آب سند به حسب تقدير دو همشيرهء اعيانى آن حضرت داعى حقّ را لبيك اجابت گفته به روضهء رضوان خراميدند . و حضرت مريم مكانى بعد از مراسم تعزيت خيرات و مبرات بسيار فرموده متوجه اردوى ظفر قرين شد .
و چون خبر قرب وصول ايشان رسيد ، ما هم انكه به موجب حكم تا لاهور به استقبال رفت .
و بعد از ادراك سعادت ملازمت در خدمت حضرت مريم مكانى و ساير حضرات عاليات
هامش
( 1 ) . م : بتور .
( 2 ) . م : بيست و هشتم .
( 3 ) . م : انكه خان .