بود ، از همانجا به عزم رزم ، پاى در ميان ركاب سعادت آورده با صفوف آراسته روان گشت ، و نزديك به جنگگاه ، مبشّران اقبال پىدرپى رسيده مژدهء فتح و نصرت رسانيدند . و شاهقلى خان ، هيمو را به درگاه آورد . و آن حضرت بعد از لوازم شكرگزارى در مقام نوازش امرا درآمده هريك فراخور سعى خود نتيجه يافته از اقران ممتاز ساختند .
و خانخانان استدعا نمود كه « قتل هيمو كه منتج ثواب در اين است ، به تحريك شمشير خاصه اگر به فعل آيد خوب است . » آن حضرت در جواب فرمود كه « مباشرت قتل او به حسب ظاهر لايق نمىنمايد و فى الحقيقه پيش از اين به چندين سال ، او مقبول ماست ؛ چه ، به وقتى كه حضرت جنتآشيانى به مشق تصوير مأمور ساخته بود و مير سيد على و خواجه عبد الصمد شيرين قلم را به جهت ساختن اين صنعت هميشه ملازم ركاب مىبودند ، نوبتى در كتابخانه صورتى نگاشتهء قلم خجسته رقم گشت كه اعضايش از يكديگر جدا بود . يكى از حضار مجلس چون نظر بر آن صورت بو العجب انداخت ، از روى تعجب پرسيد كه اين صورت كدام واجب القتل است ؟ بر زبان الهام بيان بىسابقهء علم و به نام و لقب و نسب هيمو نام گذاشت . و بعد از شهور و سنين بسيار ، چون مسموع شد كه هيمو نامى با افواج قاهره منازعت دارد ، يقين شد كه قتلش موقوف به توجه رايات منصور است . اكنون ديگرباره دست به خون او نمىآلايم . »
و امثال اين امور از صاحبان دولت عظمى مطلقا بعيد نيست . به تخصيص از اين برگزيدهء حضرت عزّت كه پادشاهى صورى با سلطنت معنوى جمع كرده است ، و اوقات خجسته ساعاتش همگى با كمال توغّل « 1 » در امور سلطنت ، مصروف رياضات و عبادات شاقّه شده و مىشود ، و چندان از خوارق عادات از آن حضرت به عالم ظهور آمده است كه ذكر آن به تصانيف عليحدّه محتاج است . بعد از اتمام تاريخ إن شاء اللّه تعالى وحده العزيز در جميع اخلاق و اوضاع و اطوار آن حضرت به قدر احاطهء علم سخن گفته خواهد شد تا كافهء خلايق تا يوم القيام از آن بهرهمند گردند و به رعاى دوام دولت ابد پيوندش از صميم قلب مشغول باشند .
القصّه ، بيرام خان خانخانان به قتل هيمو از غازيان شد . « 2 » سر هيمو را به كابل و بدنش در دهلى از دروازه آويختند . و زياده بر هزار و پانصد فيل كه اكثر مست بودند ، در اين فتح به
هامش
( 1 ) . توغّل : غرقه شدن در علم .
( 2 ) . منابعى كه به دست مورّخين افغانى نوشته شده ، مدعى بر اين هستند كه اكبر شاه جهت دستيابى به لقب « غازى » خودش سر هيمو را از تن جدا كرد . از جملهء اين منابع تاريخ شاهى معروف به تاريخ سلاطين افاغنه تأليف احمد يادگار و مخزن افغانى است . ولى ديگر منابع از جمله اكبرنامه ( ج 2 ، ص 42 ) ؛ طبقات اكبرى ( ج 2 ، ص 132 ) ؛ مآثر رحيمى ( ج 1 ، ص 652 ) ؛ تاريخ فرشته ( ج 1 ، ص 465 ) ؛ خلاصة التواريخ ( ص 340 ) تهمت قتل هيمو به دست اكبر شاه را رد كردهاند .