تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5680

مساهمون:

ص٥٦٨٠
پيشتر روان گردانيد . و چولى كه پروردهء نمك آن حضرت بود به وقت رخصت از ميرزا طلب اسبى توانا نمود و چون اسب يافت ، از باد صبا سرعت استعاره نمود و خود را به اردوى حضرت جنت آشيانى رسانيد . و چون نزديك به دولتخانه رسيد ، از اسب فرود آمده پرسيد كه « خيمهء بيرام بيگ كجاست ؟ » مردم نشان دادند . چون به خيمهء بيرام خان درآمد ، آمدن ميرزا عسكرى را به قصد آن حضرت به او گفته و بيرام خان همان لحظه به ملازمت پادشاه آمده از عقب محل پرسيد كه « حضرت پادشاه بيدارند ؟ » پادشاه جواب دادند كه « بيرام چه مىگويد ؟ » او خبر آمدن ميرزا عسكرى را به عرض رسانيده حضرت پادشاه فرمودند كه « به جهت قندهار و كابل چه كرايه مىكند كه با برادران بىوفا نزاع كنم ؟ » و آن حضرت فى الحال سوار شد . و خواجه معظم و بيرام خان را به آوردن مهد عليا فرستاد « 1 » و ايشان به تعجيل حضرت مريم مكانى را سوار كرده به آن حضرت رسانيدند . و چون اسب در سركار خاصّه كمتر بود ، از بردى بيگ اسب طلب نمود و او خاك بىمروتى بر فرق خود بيخته در دادن اسب مضايقه كرد و همراهى هم ننمود . و ميرزا عسكرى بعد از لمحه‌اى به اردو نزديك شده خبر يافت كه آن حضرت به سلامت رفته‌اند . جمعى را به ضبط اردو تعيين نمود . و روز ديگر در غايت بىآزرمى به ديوانخانهء حضرت جنت‌آشيانى نزول نمود . و اتگه خان حضرت پادشاه را كه به واسطهء آنكه در ايلغار مبادا آزار كشد ، حضرت جنت آشيانى را در اردو گذاشته بود ، نزد ميرزا عسكرى آورد . و بردى بيگ به حكم ميرزا عسكرى گرفتار گشت . و محصلان شديد به تحقيق بيوتات حضرت جنت آشيانى و ضبط اموال معيّن گشت و به عقوبات گوناگون آنچه دست قدرت آن جماعت به آن مىرسيد به ديوان ميرزا و اصل شد . و حضرت پادشاه را به قندهار آورده به سلطان بيگم كوچ خود سپرد و او در لوازم مهمانى از خود به تقصير راضى نمىشد . و حضرت جنت آشيانى با بيست و دو كس - كه بيرام خان و خواجه معظم و بابا دوست‌بخشى و خواجه غازى و حيدر محمد اخته بيكى و ميرزا قلى بيگ و شيخ يوسف و بيرام ايشيك آغا و حسنعلى ايشيك آغا از آن جمله بودند - بىآنكه راهى مشخص باشد روان شد . و بعد از غروب نيّر اعظم به موجى دچار شده راهبرى نمود . و به مشقّت بسيار به قلعهء بابا حاجى به كنار هيرمند رسيده شد . و سكّان آنجا آنچه داشتند ، بر طبق عرض نهاده از خود به تقصير راضى نشدند .
هامش
( 1 ) . منتخب التواريخ : « و خواجه معظّم و بيرام خان را به آوردن پادشاه بيگم و شاهزادهء جهانيان تعيّن فرمود . . . و شاهزاده را چون يك ساله بود به تقريب حرارت هوا و بىآبى راه به اتابكى اتگه خان در اردو گذاشتند و بيگم پادشاه را همراه بردند و به راه سيستان درآمدند .