و خواجه جلال الدين محمود كه از قبل ميرزا عسكرى به تحصيل مال آن ولايت آمده بود ، از رسيدن آن حضرت مطلع گشت ، فى الفور به سعادت ملازمت سرافراز شده از اسب و شتر و استر و ما يحتاج سفر آنچه داشت پيشكش كرد . و روز ديگر حاجى محمد كوكى « 1 » كه از ميرزا عسكرى گريخته بود ، به آن حضرت ملحق شد . و چون به واسطهء بىمروتى برادران و خويشان جايى كه لايق توقف باشد در آن نواحى نبود ، بالضروره آن حضرت متوجه خراسان و عراق شد .
در ابتداى ولايت سيستان ، احمد سلطان شاملو كه به حكم شاه طهماسب حاكم آنجا بود ، به لوازم استقبال و پيشكش قيام نمود . و چند روز در سيستان توقف واقع شده احمد سلطان زياده بر وسع خود به لوازم مهماندارى قيام نمود و عورات خود را به رسم كنيزان به خدمتكارى حضرت مريم مكانى فرستاد . و جميع اسباب و جهات خود را پيشكش كرده خود در سلك غلامان درآمد . و آن حضرت آنچه ما يحتاج اليه ناچارى سفر بود قبول نموده تتمه را به او انعام فرمود .
و احمد سلطان به وقت مشورت به عرض آن حضرت رسانيد كه « از راه طبس گيلگ به عراق رفتن بهتر است ؛ چه ، آن راه به غايت نزديك است و بنده راهبرى نموده در ملازمت به عراق مىآيم . » آن حضرت فرمودند كه « تعريف شهر هرات بسيار شنيده شده است . از آن راه رفتن خوشتر مىآيد . » و احمد سلطان در ركاب آن حضرت به راه قلعهء اوك متوجه هرات گشت . و در آن وقت سلطان محمد ميرزا ، پسر بزرگ شاه طهماسب [ 678 ب ] حاكم هرات بود و محمد خان شرف الدين اغلان تكلو « 2 » منصب للهگى شاهزاده داشت .
چون از قرب وصول آن حضرت مطلع شدند ، على سلطان را كه يكى از امراى تكلو بود به تعجيل به استقبال فرستادند « 3 » و در ابتداى ولايت هرات به ملازمت آن حضرت سرافراز گشت و در ركاب آن حضرت به شهر هرات روان شد . و شاهزادهء ايران با توابع و لواحق به استقبال آن حضرت آمده در لوازم تعظيم و تكريم دقيقهاى فرونگذاشت . و محمد خان به شرف پابوس مشرف شد و شهر هرات محل نزول اردوى همايون گشت . و محمد خان به لوازم
هامش
( 1 ) . م : كركى .
( 2 ) . بر خلاف ديگر تكلويان ، محمد خان نسبت به شاه طهماسب در نهايت صداقت و وفادارى خدمت نمود . خالهء سلطان محمد ميرزا ، زن محمد خان بود ، لذا پسرش مسيب خان و سلطان محمد ميرزا با هم پسر خاله بودند ، و يكى از دختران شاه طهماسب به نام شهربانو خانم نامزد مسيب خان بود .
( 3 ) . محمد خان بجز اين « قزاق سلطان را كه ارشد اولادش بود به سرعت تمام فرستاد كه سلطان محمد ميرزا را از درون شهر به باغ زاغان كه در بيرون بلده واقع است . . . آورد تا از پى ادب در آن باغ كه غير مسكن جناب ميرزايى است با پادشاه ملاقات نمايد . . . » - ابن محمود ، ايران در روزگار شاه اسماعيل و شاه طهماسب ، ورق 164 ب .