تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5682

مساهمون:

ص٥٦٨٢
مهماندارى به نوعى قيام نمود كه از امثال و اقران او تا آن غايت كسى چنين سعادتى در نيافته بود . و آن حضرت از حسن سلوك او به غايت راضى و شاكر شد . و جميع اسباب سلطنت و ما يحتاج سفر آن حضرت را محمد خان سرانجام نمود . چنان كه تا به وقت ملاقات شاه طهماسب به چيزى حاجت نيفتاد . و چون جميع منازل و باغات هرات كه لايق پادشاه بود به نظر آن حضرت درآمد ، از هرات كوچ كرده متوجه مشهد طوس شد . و شاهقلى سلطان استاجلو ، حاكم مشهد نيز به قدر مقدور در لوازم خدمتكارى سعى نمود . و همچنين به حكم شاه طهماسب در هرمنزل حاكم آنجا آنچه دست تملّكش بر آن مىرسيد ، پيشكش مىكرد . و از اردوى شاه طهماسب به حكم شاهى جمعى كثير از اكابر و اعيان و اشراف عراق به استقبال آن حضرت روان شدند و مقرر شد كه از دامغان تا اردو در هرمنزلى يكى از ايشان به لوازم مهماندارى قيام نمايد . و اسباب مهماندارى از سركار شاهى معين گشت . و منزل‌به‌منزل آن حضرت را طوى مىدادند . تا آنكه قزوين محل نزول آن حضرت شد . و اردوى شاهى به ييلاق سورلق « 1 » رفته بود . بيرام خان را آن حضرت پيشتر نزد شاه فرستاد ، و او رفته كتابتى كه برده بود ، جواب آورد . « 2 » و در اين سال منصور خان ، حاكم طرفان و حابس به اجل طبيعى درگذشت و شاه خان ، پسر او به جاى پدر حاكم شد . و در اين سال براق خان كه تاشكند و تركستان در تصرف او بود ، به توره و قاعدهء چنگيز خان چون از جميع سلاطين ماوراء النهر به سال بزرگ‌تر بود ، رسم پادشاهى يافته بود در مقام تسخير جميع ولايات ماوراء النهر درآمد و نخست با عبد الرشيد خان ، حاكم كاشغر به واسطهء قرب جوار در مقام مصالحه درآمد كه به خاطر جمع به تسخير ديگر ولايات تواند پرداخت . و به سعى مير محمد برلاس ميان ايشان صلح واقع شد و در عقبهء آق‌بغور با يكديگر ملاقات كرده نزديك كوشك نشستند ، و ميان ايشان عهد و پيمان مؤكد به ايمان در ميان آمد . و خواهر عبد الرشيد خان را براق خان به نكاح درآورده مراجعت نمود . و اكثر مملكت هندوستان در اين سال به تصرف شير خان افغان درآمده به غايت اعتبار رسيد .
هامش
( 1 ) . م : سورلو . ( 2 ) . در خصوص نامه‌هاى همايون شاه و جواب‌هايى كه شاه طهماسب صفوى داده است - عبد الحسين نوايى « يادى از عظمت ايران » ، يادگار ، س 2 ، ش 1 .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5682 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى