طرف بكر روان شد . و در محافظت شاهزادهء عالميان مبالغه فرمود . [ بيت ] :
نگارين رخش را به . . . « 1 » و گوش * نو آيين دلش را به فرهنگ و هوش
پرورش مىداد . تا آنكه حضرت جنت آشيانى به پرگنهء جون رسيدند و مدتى آنجا توقف فرموده كوچ و اغروق را طلب نمودند . و چون ديده به ديدار آن مولود عاقبت محمود روشن گردانيدند ، و چون جمعى كه از اطراف جمع آمده بودند در ايام توقف متفرق گشتند و شيخ على بيگ كه سردارى دلير صاحب وجود بود در يكى از پرگنات تته به دست لشكريان ميرزا شاه حسين ارغون به قتل رسيد و يكيك از لشكريان از اردو فرار نمودن آغاز كردند - چنانچه منعم خان نيز گريخت - ديگر توقّف در آن ملك صلاح ناديده عزيمت قندهار فرمودند .
و بيرام خان از جانب گجرات در اين وقت به ملازمت رسيد و كس نزد ميرزا شاه حسين فرستاد و طلب كشتى به جهت عبور از دريا نمودند . ميرزا شاه حسين اين معنى را فوزى عظيم دانسته ، سى كشتى و سيصد شتر فرستاد و از آب عبور فرموده متوجه قندهار شدند .
و عبد الرشيد خان ، حاكم كاشغر در اين سفر متوجّه ختن « 2 » شد ؛ چه ، دايم على بيك كه يكى از امراى معتبر سلطان سعيد خان بود ، در ختن ياغى شد . و جمعى ديگر از امرا كه در خدمت عبد الرشيد خان بودند فرار نموده نزد او رفتند . و عبد الرشيد خان چون به ختن رسيد ، امرا طاقت مقاومت نياورده از در عجز درآمدند و گناه ايشان به عفو مقرون گشت . و اكثر آن جماعت رخصت طواف مكّه يافته از ولايت كاشغر بيرون رفتند .
و منصور خان ، حاكم طرفان و حابس در اين سال با پرىلاش خان قزاق جنگ كرده شكست فاحش يافت و به سعى صوفى ميرزاى ينكجك از آن معركه و مهلكه به سلامت بيرون آمد . و مير جبّار بردى كه صاحب اختيار ملك و مال منصور خان بود ، در اين جنگ به قتل رسيد . و جبّار بردى از امراى دو غلات است و به صيد شكار به غايت راغب بود ، و اكثر اوقاتش صرف شكار مىشد .
از قريش سلطان ، ولد عبد الرشيد خان شنيده شد كه نوبتى بازى كه سه چهار سال نزد جبّار بردى بود در شكارگاه گم شد و بعد از مدتى صيادان بازى به دام گرفته چشم دوخته ، به درگاه منصور خان آوردند . و جبار بردى در خدمت خان بود ، كه آواز باز به گوشش رسيد . به خان عرض كرد كه « باز گم شدهء من است . » و خان تعجب نموده سخن او را قبول نكرد و به عرض
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 2 ) . ق : بىنقطه .