سلطنت صورى در اين دودمان تا آخر الزمان يكى از اغراض قايم به جوهر ذات خجسته صفاتش و پادشاهى معنوى همچو نور خورشيد لازم ذاتش . بيت :
آنكه نابيناى مادرزاد اگر حاضر شود * در جبين عالم آرايش نمىبيند از او جز مهترى
در نخستين نظر بر زبان سرّ بيان روان گشت ، بيت :
كه ميمون كند تخت را زير تاج * فرستندش از هفت كشور خراج
در آفاق كشور خدايى كند * جهان در جهان پادشاهى كند
و بردى بيگ و دريا خان در امركوت اين مژده به آن حضرت رسانيد و چندان مسرت به آن حضرت راه يافت كه در عبارتى گنجايش ندارد . و بعد از آن ملاحظهء زايچهء طالع مسرت بر مسرت افزود . بيت :
ز احكام هفت اختر آمد پديد * كه دنيا به دو داد خواهد كليد
يكى از مقربان صادق القول آن حضرت نقل كرده كه آن حضرت اكثر اوقات به خلوتى درآمده ملاحظهء زايچهء طالع مىفرمودند . نوبتى بىاطلاع آن حضرت چون نزديك به آن خلوت رفته شد ، آواز پاى مسموع گشت و چون ديگرى در آن خلوت راه نداشت ، بعد از امعان نظر معلوم شد كه آن حضرت از غايت شوق دستافشانى مىفرمودند . و بعد از وقوف بر اطلاع غير فرمودند كه « سبب رقص شوقى است كه از ملاحظهء زايچهء طالع اين فرزند سعادتمند به دل راه يافته است . »
گلستان را گلى از نو شكفته است * كه امشب تا سحر بلبل نخفته است
ز بس رونق فزوده بوستان را * به رقص آورده شادى باغبان را
نپندارى كه بخت من به خواب است * شبم آبستن صد آفتاب است
و به موجب الهام غيبى - چنان كه تفصيلش به جاى خود [ 676 ب ] مذكور شود ، ان شاء الله تعالى وحده العزيز - به جلال الدين محمد اكبر شاه موسوم شد . « 1 » و آن حضرت كوچ فرموده به
هامش
( 1 ) . گلبدن بيگم ، روز تولد اكبر شاه را يكشنبه چهارم رجب سال 949 ذكر كرده است ( همايوننامه ، ص 59 ) ، ولى صاحب طبقات اكبرى ( ج 2 ، ص 55 ) و نيز صاحب تاريخ شاهى ( ص 170 ) پنجم رجب را روز تولد اكبر شاه مىدانند .