تشنگى به حدى بىطاقت شده بودند كه چون دلو آب نزديك سر چاه مىرسيد ، چهار پنج نفر خود را بر بالاى دلو مىانداختند و طناب گسيخته « 1 » با دلو در چاه افتاده هلاك مىشدند . و بسيارى دانسته بر در چاه انداختند و از تشنگى خلقى هلاك شدند . و باز كوچ شد .
و روز ديگر به وقت گرمى هوا بر آب رسيدند و اسب و شتر كه چند روز آب نيافته بودند چون به آب رسيدند ، چندان آب آشاميدند كه اكثرى هلاك شدند . همچنين به مشقّت بسيار بازگشته به گذر امركوت آمدند . و رعنا نامى كه حاكم امركوت بود و به صفت مروت اتصاف داشت ، به استقبال آمده آنچه دست قدرتش بدان مىرسيد بر طبق عرض نهاد . و لشكريان چند روز در آن شهر از محنت خلاص شدند . و آن حضرت آنچه در خزانه داشت بر لشكريان پخش كرد . و چون به جمعى چيزى نرسيد ، از بردى بيگ و ديگران مبلغى به مساعدت گرفته رعنا و فرزندانش را كه نيكوخدمتى بسيار كرده بودند ، به انعام زر و كمر خنجر سرافراز گردانيد . و چون ميرزا شاه حسين ارغون ، پدر رعنا را به قتل آورده بود ، رعنا جمعى كثير از اطراف و جوانب جمع آورده در ركاب آن حضرت به طرف بكر روان شد . و كوچ و بنه حسب الحكم در امركوت توقف نمود . و خواجه معظم به ضبط آن جماعت تعيين گشت .
و چون بىوفايى عادت قديم روزگار است و او بىاختيار هميشه در اين كار است ، آن ايّام نيز نه بر وفق مرام آن حضرت مىگذشت . اقبال كه همعهد دولت ابدى الاتّصال آن حضرت بود ، بيش از اين طاقت نياورده و به همگى همّت ساعى شد كه تلافى آن پريشانى خاطر چند روزه به نوعى نمايد كه اثر آن تا دامن آخر الزمان بر صفحهء روزگار بماند . و توفيق كه هميشه رفيق شفيق بخت فرخندهء آن زيبندهء تاج و تخت بود ، به جملگى نهمت جبران شكستگى را پيشنهاد همّت گردانيد .
چون ردّ سلطنت صورى ( بالفعل ) « 2 » در نظر همّت فلك رفعت آن حضرت به غايت اندك بود ، كاركنان قضا و قدر بىتأخير در تلافى تقصير ، در مراد بر روى اقبالش گشودند كه سلطنت ربع مسكون در جنب آن به غايت حقير نموده ، و شكستهء خود را به نوعى درست كردند كه از طالع همّت تقصير برخاست ، يعنى به تاريخ يكشنبه پنجم شهر رجب سنهء نهصد و چهل و نه « 3 » به فرّخترين طالعى و مباركترين ساعتى ديدهء دولت آن حضرت به نور طلعت فرخندهء فرزندى روشن گشت كه غرض از تزويج و تكوين آباء علوى و امّهات سفلى ، بجز اين نبود . بيت :
گر نبودى ذات پاكش آفرينش را سبب * تا ابد حوّا سترون بودى آدم عزب
هامش
( 1 ) . ق : يك كلمه بياض است .
( 2 ) . ق : ندارد .
( 3 ) . م : سنهء تسع و اربعين و تسعمائه .