اين وقت عريضهاى به درگاه فرستاد كه « مالديو در مقام غدر است . به هرچه زودتر از ولايت او دور تر مىبايد رفت . » و به سعى اتگه خان و تأكيد عريضهء كتابدار همان لحظه به جانب امركوت كوج واقع شد . و دو كس از هندوان كه به جاسوسى آمده بودند به دست افتاده نزد آن حضرت آوردند . و به وقت سخن پرسيدن يكى بعد از ديگرى خود را خلاص كرده از دو شخصى كه به ايشان نزديك بود كارد و خنجرى به دست آوردند و هفده جاندار از مرد و زن و اسب به زخم ايشان هلاك شده ، هردو به قتل رسيدند . و اسب خاصهء حضرت از جملهء آنها بود . آختاچيان « 1 » آن حضرت چون اسب ديگر به جهت سوارى نگاه نداشته بودند ، از بردى بيك كه چند اسب داشت اسبى طلب نمودند . او خاك بىمروّتى بر فرق خود بيخته در مقام مضايقه شد . و آن حضرت بر شتر سوار شدند . و نديم كوكه كه خود پياده بود و مادرش بر اسب او سوار بود . اسب را به نظر مبارك آن حضرت درآورد ، و مادر خود را بر استر سوار كرد .
و چون آن راه تمام ريگ روان است و آب ناياب ، لشكريان آن حضرت محنت بسيار كشيدند و هرلحظه خبر قرب وصول لشكر مالديو مىرسيد . آن حضرت چين تيمور سلطان و منعم خان و جمع ديگر را امر فرمودند كه به تأنّى و آهستگى از عقب لشكر بيايند و اگر مخالفان برسند جنگ كنند . و چون شب در ميان آمد ، آن جماعت راه گم كردند . قريب به صبح سياهى مخالفان به نظر درآمد . شيخ على بيگ و روشن كوكه و نديم كوكه و جمعى ديگر كه مجموع ايشان بيست و دو كس بودند - پسر او پرش بيگ ولد بابا خدايو « 2 » از آن جمله بود - به دفع مخالفان روان شدند . و از حسن اتفاق وقتى كه به هندوان رسيدند كه به درّه [ اى ] تنگ درآمده بودند .
شيخ على بيگ به تير اول سردار مخالفان را بر خاك هلاك انداخت . و به هرتير كه از شصت اين جماعت گشاده يافت ، يكى از معتبران مخالف زخمدار شد ، و طاقت توقف نياورده ، لشكر عظيم از اندك مردم گريزان شدند . و به وقت گريز بسيارى از ايشان به قتل رسيده سر بسيار بر دست لشكريان آن حضرت درآمد . و خبر فتح به آن حضرت رسيد .
مراسم شكرگزارى به تقديم رسانيد . و جايى كه [ 676 الف ] اندك آب بود ، محلّ نزول گشت .
و امرا كه شب راه گم كرده بودند ، در اين وقت رسيدند و موجب زيادتى خوشحالى شد . و روز ديگر كوچ فرموده سه روز آب يافت نشد . روز چهارم به سر چاه رسيدند و آب در آن زمين به مرتبهاى دور است كه از صد گز طناب زياده بر دلو بستند تا به آب رسيد . و مردم از
هامش
( 1 ) . رجوع شود به پاورقى صفحهء 771 .
( 2 ) . م : ولدمانى جلاير .