تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5642

مساهمون:

ص٥٦٤٢
و ميرزا حيدر كه به اتفاق سكندر سلطان به جانب اورسنگ رفته بود ، در راه به واسطهء دم‌گيرى ، اكثر اسبان ايشان تلف شد و از هشت روز راه اورسنگ معاودت نمود . و غنيمت بسيار در اين يورش به دست لشكريان مغول درآمد . و اكثر ولايت تبّت كه بر سر راه بود ، قبول باج و خراج نمودند . و به وقت مراجعت خبر فوت سلطان سعيد خان و حكومت رشيد سلطان و قتل سيد محمد ميرزا رسيد ، رشيد سلطان فرمانى به اسكندر سلطان برادرش فرستاد كه « حكومت تبّت و آن لشكر به تو متعلق است . ميرزا حيدر و برادرانش را نزد خود نگاه دار . » و لشكريان مغول از شنيدن اين اخبار متفرق شد . به مقام اصلى خود مراجعت نمودند و با ميرزا حيدر و سكندر سلطان زياده بر پنجاه كس نماند و به مشقّت بسيار به مارنويى كه از ولايت تبّت است و به ولايت ياركند متصل ، رسيدند . و جمعى از لشكريان مغول كه فرار نموده بودند ، چون سرما به غايت بسيار بود به ياركند نتوانستند رفت ، ناچار معاودت نموده نزد سكندر سلطان و ميرزا حيدر آمدند و پانصد سوار نزد ايشان جمع شد و آن زمستان به صعوبت تمام در تبت گذرانيدند . و به وقت بهار ، رشيد سلطان حكمى فرستاد كه در تبت ديگر توقف نكنند و به هرجا كه مىخواهند بروند ، و الّا دفع ايشان نموده خواهد شد . سكندر سلطان از ميرزا حيدر جدا شده نزد برادر رفت . و ميرزا حيدر با بيست و پنج كس از راه كوهستان تبّت متوجه بدخشان شد و به محنت بسيار به بدخشان نزد ميرزا سليمان كه پسر خالهء او بود آمد و رعايت يافت . و مدّتى در بدخشان بوده به كابل آمد و از آنجا به لاهور نزد كامران ميرزا رفته به غايت اعتبار رسيد .