تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5639

مساهمون:

ص٥٦٣٩

ذكر وقايع سنهء نهصد و چهل و يك هجرى [ موافق سال نهصد و سى و يكم از رحلت خير البشر ]

[ 668 ب ] در اين سال شهريار ايران از هرات كوچ‌بركوچ به جهت دفع مخالفان كه قصد دار الملك آذربايجان نموده بودند به تعجيل روان شد و به بيست و يك منزل به رى محل نزول اردوى قزلباش شد . و اسب و شتر بسيار در اين ايلغار تلف گشت . و خبر توجّه سلطان سليمان ، خواندگار روم به عزم تسخير ايران در رى محقّق گشت . « 1 » و القاص ميرزا و بهرام ميرزا و حسين خان [ شاملو ] و غازى خان [ تكلو ] و امير سلطان و سليمان سلطان به رسم منقلاى پيشتر روان شدند . و قزلباشان به واسطهء آنكه در اسب و شتر ايشان مطلقا تاب و توان نمانده بود ، مضطرب گشتند . و نزول خواندگار به سلطانيه به تحقيق پيوست . و شاه طهماسب اغروق را به اصفهان روان گردانيد و به نفس خود به عزم رزم با روميان از رى كوچ كرد . اما لشكر قزلباش به غايت پريشان بودند و با يكديگر در مقام نفاق بوده دل دگرگون داشتند . بنابرآن دولت‌خواهان صلاح در جنگ ندانستند . و محمد خان ذو القدر و قبا سلطان ذو القدر و حسين سلطان حرام‌نمكى كرده در اين وقت به جانب مخالفان رفتند « 2 » و
هامش
( 1 ) . يورش سلطان سليمان قانونى به غرب ايران به قصد تصرف تبريز بود . ابراهيم پاشا سر عسكر ترك و صدر اعظم مقتدر آل عثمان با هشتاد هزار كس در مقدّمهء سپاه و الامهء خائن با ده هزار كس در پيشاپيش سپاه وى روى به ايران نهادند . سر عسكر ترك به راهنمايى الامه و بر اثر خيانت خواجه شاهقلى ، وزير موسى سلطان ، حاكم آذربايجان ، و مولانا طبسى بدون جنگ تبريز را متصرف شد و اندكى بعد چون سپاهى در آذربايجان براى جلوگيرى از دشمن نبود [ همراه شاه طهماسب به جنگ عبيد اللّه اوزبك رفته بود ] بر قسمت اعظم آن ناحيه دست يافت . - نامه‌هاى شاه طهماسب ، ص 155 . ( 2 ) . روضة الصّفويّه ( ص 423 ) : « محمد خان ذو القدر و حسين خان ولد برون سلطان تكلو با هزار سوار بنابر مواعيد كاذبهء الامه و استمالت نامچهء داراى روم تاج از سر برداشته . . . به دشمن پيوستند . »
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5639 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى