حال آگاه كردند . و ابراهيم پاشا به فرمودهء قيصر متوجه بهرام ميرزا شده ، چون قزلباشان آگاه شده بودند ، در كمال احتياط جنگ كرده روميان منهزم شدند و هشت نفر از ايشان به قتل رسيد . و اردوى قزلباش به وسطان رفت . و قيصر روم بعد از اين وقايع به ولايت خود مراجعت نمود .
و شاه طهماسب چون از طرف او خاطرجمع شد ، به تبريز آمده قشلاق گرفت . و الوند خان افشار ( در اين وقت ) « 1 » به واسطهء تقصيرى كه كرده بود بهقتل رسيد « 2 » و محمدى بيگ افشار به شاهرخ خان ملقّب گشته به جاى او منصوب شد . [ 669 ب ] و احوال سواد اعظم هندوستان در اين سال اين است كه چون محمد زمان ميرزا نزد سلطان بهادر گجراتى رفت ، حضرت جنّتآشيانى مكررا به سلطان بهادر اعلام فرمود كه « اگر محمد زمان ميرزا را به درگاه نمىفرستى ، از ولايت خود اخراج كن . » و سلطان بهادر از غايت غرور به هيچيك از اين دو شق عمل نكرد . آن حضرت در مقام انتقام درآمده به استعداد سفر گجرات مشغول شد . و تاتار خان لودى كه تربيت كردهء سلطان بهادر بود و جمعى كثير از افغانان به اميد آنكه او وارث ملك است نزد او جمع شده بودند ، بر سر بيانه آمد و قلعهء بيانه را به تصرف درآورد .
و حضرت جنّتمكانى هندال ميرزا را با جمعى كثير به دفع او فرستادند . و چون هندال ميرزا به تاتار خان نزديك شد ، جمعى كه نزد او گرد آمده بودند طاقت نياورده متفرّق شدند ، چنانچه زياده از دو هزار نفر كسى نزد تاتار خان نماند . و تاتار خان از كمال خجلت نزد سلطان بهادر نتوانست رفت ؛ چه ، زر بسيار از او گرفته صرف لشكر بىوفاى افغان كرده بود . ناچار به عزم جنگ بيرون آمد و بر قلب هندال ميرزا حمله آورده با سيصد نفر به قتل رسيد و شرش مدفوع شده ، بيانه به تصرف ميرزا هندال درآمد .
و حضرت جنّتآشيانى نيز بعد از اين فتح ، متوجه دفع سلطان بهادر شد ( و سلطان بهادر در اين سال ديگر باره به عزم فتح چيتور با لشكر بسيار و اسباب قلعهگيرى متوجّه چيتور گشت ) « 3 » و در پاى قلعهء چيتور خبر شكست تاتار خان و توجه حضرت جنتآشيانى مسموع او شده به غايت مضطرب شد .
هامش
( 1 ) . ق : ندارد .
( 2 ) . روضة الصّفويّه ( ص 435 ) : « در موضع كوالش الوند خان افشار [ والى كوه كيلويه ] را كه مكررا آثار تمرّد و تقصيرات از وى به فعل آمده بود ، شحنهء قهر پادشاهى به سياست وى امر فرمود و اولكاى وى به محمدى بيگ ، ولد حسن سلطان افشار تفويض فرمود . »
( 3 ) . ق : ندارد .