و چنين مىگويند كه گنگ نزديك مىشود كه به درياى شور ملحق شود و هزار شعبه شده به دريا مىريزد ، و اللّه تعالى اعلم . و مجموع اين پنج آب در نواحى ملتان به آب سند ملحق مىشود . و از بكر و تته گذشته به درياى عمّان همراه مىشود . و منبع آب جون كه بر دهلى و آگره مىگذرد و آب گنگ كه هندوان اعتقاد عظيم به آن دارند - چنان كه گذشت - و آب سرو « 1 » نيز بر همين كوه است . و درياى عظيم كه هندوان آن را بيرم تنبور گويند ، در نهايت بنگاله به جايى كه اين كوه واسطه ميان ختاى و بنگاله است آمده بر ولايت سناركام و جدكام مىگذرد و به درياى چين ملحق مىگردد . و كمترين اين آبها كه نام برده شد به وقت كمى آب از شطّ و فرات بسيار افزون است و به وقت افزونى آب از كمترين اين آبها كشتى روزى دو سه مرتبه رفتوآمد مىنمايد .
طول اين كوهستان هشت ماهه راه كاروان است و عرضش جايى كه بسيار است يك ماهه راه است ، و جايى كه به غايت تنگ است ده روزه راه است . ابتداى ولايت تبّت انتهاى بدخشان است ، بر جانب شرق و انتهاى ولايت تبّت ولايت نيكوست كه معدن ياقوت آنجاست و به ولايت ختن متصل است . و طول هندوستان نيز همينقدر است ، بجز آنكه كابل در دامن اين كوه به طرف هندوستان است و ده روزه راه طول ولايت كابل است تا كنار آب نيلاب و كشمير نيز در ميان اين كوه است و به تبت متصل است و واقع .
تبت حكام متعدد دارد و در اكثر محالش آهوى مشكين مىباشد و تمام مشك كه به هندوستان مىآيد از همين كوه است . و گاو قطاس به غير اين كوهستان جاى ديگر مسافران نشان نمىدهند . و اين گاو صحرايى و خانگى مىباشد . قطاس صحرايى به جثّه عظيمتر است .
ميرزا حيدر دو غلات كه حكومت كشمير ديده بود ، در قلم آورده كه « نوبتى قطاسى كشته شد ، هفتاد كس گوشت او را بالسّويه قسمت كرده آزوقهء چهار روزه را برداشتند . »
و منبع درياهاى ولايت مغولستان و كاشغر و ختاى نيز اكثر همين كوه است . و هواى جميع ولايت تبت سرد است و اكثر مواضعش به عايت سردتر است ، چنان كه گرماى آنجا چهل روز مىباشد و آن ايام نيز به نوعى است كه بعد از نيم شب جميع رودخانهها و آبهاى روان يخ مىبندد . و در تمامى تبت از غايت برودت هوا ، درخت و علف بلند نمىشود . و سكّان [ 667 الف ] اين كوهستان بعضى صحرانشيناند و بعضى در خانهها به سر مىبرند . و صحرانشينان گوشت و هرچه مىخورند خام مىخورند ، و مطلقا رسم پختن نزد ايشان نيست .
و جميع احمال و اثقال خود را بر گوسفند بار مىكنند و خرجينى به قدر آنكه گوسفند را طاقت
هامش
( 1 ) . م : آب سروا .