تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5629

مساهمون:

ص٥٦٢٩
و پسر سلهدين كه در اجّين بود ، از حبس پدر آگاه شده بگريخت . و سلطان بهادر تا اجّين آمد و آن ولايت را به دريا خان كه از امراى قديم مالوه بود سپرده به پاى قلعهء رايسين رفت . و پسر سلهدين به ولايت چيتور گريخت . و برادر سلهدين در رايسين حصارى شد و مدت محاصره امتداد يافت . و چون سلهدين دانست كه قلعه مسخر مىشود ، به سلطان بهادر اعلام كرد كه « اگر گناه من بخشيده مىشود ، مسلمان مىشوم و قلعه را مىسپارم . » سلطان بهادر قبول كرد و سلهدين مسلمان شده به پاى قلعه رفت و برادر خود را طلب نمود . برادرش فى الحال نزد او آمد و با يكديگر مشورت كردند . برادرش گفت كه « حاكم چيتور عن قريب به مدد مىآيد . خالى كردن قلعه را چند روز موقوف مىبايد داشت . » سلهدين قبول اين سخن نموده به سلطان بهادر گفت كه « برادرم را رخصت شود كه رفته قلعه را خالى كند . » و للمكين برادر سلهدين مرخّص شده به قلعه رفت و پاى در دامن صبر كشيده در استحكام قلعه كوشيد . و مقاران اين خبر رسيد كه رانا حاكم چيتور را پسر سلارى به مدد مىآيد و به سرحدّ مالوه رسيده آمد . لاجرم سلطان بهادر ، حاكم ايسر را با اكثر لشكر خود به دفع او نامزد فرمود . و چون محمد خان ، حاكم ايسر به رانا بكرماجنت ، حاكم چيتور نزديك شد سلطان بهادر را از قوّت او عرضه داشت نمود . بالضروره حاكم گجرات جمعى را به محاصرهء قلعهء رايسين بازداشته خود به ايلغار به مدد محمد خان رفت . و حاكم چيتور از رسيدن سلطان بهادر مطلع شده طاقت مقاومت نياورده و به تعجيل به ولايت خود مراجعت نمود . و سلطان بهادر دو سه منزل تعاقب نموده و بار ديگر قلعهء رايسين را محاصره كرد . و بار ديگر سلهدين و برادرش امان طلبيدند و امان يافته اكثر لشكريان ايشان از قلعه به سلامت بيرون رفتند و غير از اهل و عيال سلهدين ديگرى در قلعه نماند . آنگاه سلهدين معروض داشت كه « اگر رخصت شود ، به قلعه رفته اهل و عيال و برادران و فرزندان خود را بيرون آورم . » رخصت يافته و به قلعه رفت و با زنان و فرزندانش مشورت نمود . رأى همه بر آن قرار گرفت كه « زندگى بعد از اين به كار نمىآيد . به ناموس مردن بهتر است . » دختر راناسانكا ، مقدّم چيتور كه در خانهء سلهدين بود ، آتشى عظيم برافروخته ، همگى خود را سوختند . و سلهدين و للمكين و تاج خان و ديگر خويشان و برادرانش با صد نفر راجپوت ديگر با شمشيرهاى كشيده بيرون آمدند و بر لشكر سلطان بهادر حمله كردند و مجموع به قتل رسيدند . و از مسلمانان چهار كس شهيد شد [ ند ] . و قلعهء رايسين « 1 » به تصرف
هامش
( 1 ) . م : راىسين .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5629 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى