تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5633

مساهمون:

ص٥٦٣٣
و اگر در صحرا باشد ، البته هلاك شود . و تبّتيان را مطلقا از اين حال خبر نيست . نوبتى لشكرى كه سلطان سعيد خان به آن ولايت فرستاده بود ، به جايى ايلغار كرده بودند و در موضعى كه فرود آمده بودند و شب به روز آورده ، تا به وقت سوارى دو هزار اسب مرده بود . و سلطان سعيد خان نيز چنان كه به موضع خود مذكور شود به اين علّت هلاك شد . و از ايلچيان تبّت كه به وقت سير كشمير به پايهء سرير خلافت مصير بندگان حضرت . . . « 1 » خلّد اللّه ملكه آمده‌اند و آهوى مشكين و گاو قطاس و ديگر امتعهء آن ولايت به رسم پيشكش آورده بودند ، شنيده شد كه در آن ولايت مرض جدرى نمىباشد . و هركس از آن ولايت به ولايت ديگر رفت آبله بيرون مىآورد و در آن مرض اكثر هلاك مىشوند . و احيانا خلاصى مىيابند . و اكثر مردم تبّت دين شاكمونى دارند . و آنچه از عقيدهء ايشان معلوم شده اين است كه در مبدأ فطرت ارواح از مبدأ فياض كيفيت وصول به جوار قدس و طريق وصول جنّت و خلاصى از دوزخ بىواسطهء غير كسب كرده‌اند و به ارادت ازلى به خاك مخلوط شده‌اند و قوهء ناميه كه در طبيعت خاك ( است بدان واسطه است . و روح چون از اعلى علييّن نازل شده همگى طالب مركز اصلى است و به واسطهء آميزش خاك ) به سانى بر او طارى شده است و به مرور ايام به جسدى از اجساد منتقل مىشود ، اگرچه خسيس باشد ؛ چه ، نسبت مرتبهء سابق ترقّى او در اين است و در هرجسد به لوازم ترقى در آن جسد مشغولى مىنمايد . اگر توفيق اتمام آن حالت يافت به جسدى بهتر از آن منتقل مىشود و اگر تقصيرى رفت ديگرباره به خاك مخلوط مىگردد . و تا آنكه باز به خداى منتقل شده [ 667 ب ] لوازم ترقى به فعل مىآورد و از اجساد انتقال نموده به مرتبهء انسانيت مىرسد . و جميع مراتب انسانى را نيز طى كرده به مرتبهء « لامه‌گى » مىرسد . و « لامه » در زبان ايشان عالم عابد را مىگويند . و در لامه‌گى چون توفيق عمل نيكويى يابد ، از غايت صفاى خاطر او را وقوف و شعور بر احوال گذشته پيدا مىشود و آگاه مىگردد كه در هرجسد كدام امر موجب ترقى و كدام عمل سبب تنزل شد . و اين اطّلاع مرتبهء ولايت است . چون بعد از وصول به اين مرتبه رياضت و مجاهدهء بسيار نمايد ، آنچه در مبدأ فطرت از مبدأ فيّاض بر او خالص شده به يادش آمد ، آن را بر مردم القا نمايد . و دين ملّت عبارت از همين است ، و نبوّت بجز اين معنى ديگر ندارد . و اعتقاد ايشان اين است كه به قول ملت و دين و عدم قبول وصول بهشت و خلاص از
هامش
( 1 ) . جاى يك كلمه در نسخ بياض است .