سلطان بهادر درآمده و سلطان عالم ، حاكم كالپى كه ولايتش [ 666 ب ] را پادشاه دهلى متصرف شده بود و او نزد سلطان بهادر درآمده بود ، به حكومت قلعهء رايسين مقرر شد .
و در ذيحجّهء همين سال سلطان سعيد خان ، حاكم كاشغر عزيمت ولايت تبّت نمود و پسر خود ، اسكندر سلطان را به اتفاق ميرزا حيدر پيشتر از خود روان كرد . و چون شرح احوال و اوضاع ولايت تبّت در هيچيك از كتب تاريخ نيست ، آنچه از احوال و اوضاع آن ولايت معلوم داشت ، در اين مقام ثبت افتاد .
ولايت تبّت بالتّمام كوهستان است . و اين كوهستان واسطه است ميان سواد اعظم هندوستان و مغولستان و كاشغر و ختن و ختاى . و هندوستان بر جنوب اين كوه و تركستان بر شمالش واقع است . منبع جميع درياهاى عظيم هندوستان همين كوه است و آب نيلاب كه به درياى سند مشهور است ، اولين درياى هند است ، از اين كوه مىآيد و در تته به درياى عمان مىريزد . و منبع پنجاب كه عبارت از آب سند و بهت و چناب و راوى « 1 » و بياه و ستلج باشد ، همين كوه است .
و آب سند را اهل هند در بزرگى و خوبى و بعد از گنگ مىدانند . و زعم ايشان اين است كه غسل كردن در آنجا ثواب بسيار دارد . و بعد از گنگ غسل كردن در هيچ آب آن ثواب ندارد . و اگرچه در كتب هندوان آنقدر از تعريف و ثواب غسل كردن در آب گنگ نوشتهاند كه اگر همهء آن را در يك جا جمع سازند ، از سى و چهل جزو زياده مىشود .
و از جمله تعريفات آن يكى اين است كه هرچند آن را نگاه دارند ، به هيچوجه تغييرى در طعم و رنگ آن نمىشود . و ديگر آن است كه به جانب آفتاب برآمده مىرود و از آنجا كه منبع آب گنگ است تا جايى كه به درياى شور ملحق مىشود و بسيارى از آبهاى عظيم مثل جون و سروسون و كندك و غير آنها از صد و دويست زياده كه چندى از آنها از گنگ كلانتر است به گنگ ملحق مىگردد و همه كه به گنگ رسيد [ ند ] ديگر نام آنها را كسى نمىبرد و همه را همين گنگ مىگويند .
و آب سند هم تا به دريا رسيدن چندين دريا مثل پنجاب و غيره به آن ملحق مىشود و همه را سند مىگويند . بعضى از دانايان در تعريف سند گفتهاند كه « اين آب بهترين آبهايى است كه در عالم مىباشد . » به او گفتهاند كه « با وجود آب گنگ تو سند را اين چنين تعريف مىكنى ؟ » او گفته است كه « آب گنگ از اين آبهاى دنيا نيست ، بلكه از آبهاى بهشت است .
و من آبهاى دنيا را تعريف مىكنم . »
هامش
( 1 ) . رودى در كنار شهر لاهور . مقبرهء جهانگير در حوالى همين رود قرار دارد .