از آن حضرت ماند : معصومه سلطان بيگم ، گلرنگ بيگم « 1 » ، گلچهره بيگم ، گلبدن بيگم . « 2 »
و در اين سال سلطان بهادر گجراتى به ولايت بانسواله و دونگرپور رفت . و آن ولايت را تاراج نمود . و حكام آنجا چون طاقت مقاومت نداشتند ، به ملازمت آمده امان يافتند . و چون سلطان محمود خلجى ، حاكم مالوه بعد از آنكه از رانا شكست يافته بود ، در نظرها چندان اعتبار نداشت و سلارى قلعهء رايسين را متصرف شده اطاعت او نمىكرد و رانا نيز بسيارى از ولايت مالوه را به تصرف درآورده بود ، سلطان بهادر عزيمت تسخير مالوه نمود . و سلارى آمده سلطان بهادر را ملازمت كرد و نوازش يافت . و رانا ( رنتبى ) « 3 » حاكم چيتور نيز با سلطان بهادر ملاقات كرد . و سلطان بهادر بر تنسى و سلارى سى فيل و اسب بسيار و هزار و پانصد قباى زربفت داد و مقدم ايدر و دونگرپور و بانسواله نيز رعايت بسيار يافتند . و سلطان بهادر كوچبركوچ به پاى قلعهء ماندو آمد . و سلطان محمود چون طاقت مقاومت نداشت ، حصارى شد و چند روز جنگ شد . كارى از پيش نرفت .
شب نهم شعبان نهم سنهء مذكور سلطان بهادر با جمعى به راهنمايى دو شخص ماندوى از طرف مشرق به قلعه برآمد . در بالاى فصيل چندان توقّف نمود كه بسيارى از مردم او به قلعه درآمدند . و چون صبح طالع شد ، متوجه خانهء سلطان محمود شد . و چون مردم مالوه از آن طرف كه به غايت مرتفع است خاطرجمع داشتند ، وقتى مطلع شدند كه قلعه از بيگانه پر شده بود . لاجرم به هرطرف گريزان شدند . و سلطان محمود در خانهء خود حصارى شد و امان طلبيده نزد سلطان بهادرآمد . و ولايت مالوه به تصرف گجراتيان درآمد . « 4 »
و در ماوراء النهر ابو سعيد خان حاكم بود . و در كاشغر سلطان سعيد خان و در طرفان ، منصور خان حكومت مىكردند . و در دشت قپچاق طاهر خان « 5 » حكومت داشت . امّا سلوك او خوب نبود . و مردم او چنان كه گذشت متفرّق شده بودند . در اين سال به لطايف الحيل باز بيست و پنج هزار كس نزد او جمع شده بودند . و با قرغز منازعت مىكرد . و در كشمير محمد شاه بن حسن شاه بن حاجى خان بن سلطان زين العابدين بن سلطان سكندر پادشاه بود .
هامش
( 1 ) . نسخ : گلونك بيگم . اصلاح از اكبرنامه ( ج 1 ، ص 186 ) شيخ ابو الفضل نامه سه دختر از بابر ضبط كرده است .
( 2 ) . اين بانو يكى از فضلا و ارباى عصر خود بود و كتابى در شرح وقايع اتفاقى دوران برادر خود همايون شاه تأليف كرده به نام « همايوننامه » .
( 3 ) . ق : ندارد .
( 4 ) . مآثر الامرا ( ج 1 ، ص 393 ) : « سلطان بهادر ، پسر سعيد بخشى است كه چندى عملگزار سركار ترهت بود . . . بهادر از غنوده بختى مال خالصهء پادشاهى را صرف سپاه نموده علم بغى برافروخت و سكه و خطبه به نام خود كرد . گويند اين بيت در سكه قرار داده بود :بهادر بن سلطان بن سلطان بن شه سلطان * پسر سلطان ، پدر سلطان ، زهى سلطان بن سلطان» .
( 5 ) . م : طاهر خان .