است كه هركدام پسند شما افتد به قماش و اسب معاوضه نموده شود . و چون موسم پشكال « 1 » بود ، نخست هوشنگ عذر [ آورده ] گفت كه ابر است ، مبادا باران شود و اقمشه را ضايع كند .
مردم راجه محصلى كرده قماشها را گشودند و راجه نزديك رسيد . به حسب اتفاق بارانى عظيم باريد و برق و رعد عظيم شد . فيلان كه پيشتر آورده بودند [ 569 ب ] از برق و رعد رم كرده بر بالاى قماشها پا نهادند و اكثر ضايع شد .
و هوشنگ چون ديد كه سرمايه از دست رفت و راجه به واسطهء باران يمكن كه مراجعت نمايد ، در لحظه با مردم خود سوار شده به قصد گرفتن راجه شد . و با راجه پانصد سوار همراه بود و غافل نيز بودند و بعضى كشته شده بعضى گرفتار شدند و راجهء جاجنگر نيز به دست افتاد .
هوشنگ به او گفت كه « من هوشنگام ، حاكم مالوه و به جهت خريدن فيل آمده بودم و چون اسباب من ضايع شد ، ناچار تو را گرفتم . » راجه از كمال جرئت هوشنگ تعجب نموده كس نزد مردم خود فرستاد و مجموع فيلان خوب خود را فداى خود كرده با سلطان هوشنگ صلح كرد . و چون فيل بسيار خاطرخواه به دست هوشنگ افتاد ، راجهء جاجنگر را تا سرحدّ ولايت او آورد و آزاد كرد و متوجه ولايت خود شد . و چون راجه به جاى خود رفت او را كمال شجاعت هوشنگ پسند افتاده چند فيل خوب كه نزد او باقى مانده بود از عقب سلطان فرستاد و عذرخواهى نمود . و چون هوشنگ شاه متوجه مالوه شد ، در راه خبر شنيد كه سلطان احمد گجراتى فرصت يافته قلعهء ماندو را محاصره نموده . بنابر آن در كرله استعداد خود كرده ، راجهء كرله را گرفت و آن ولايت را مضبوط كرده متوجه سلطان احمد شد و سلطان از رسيدن هوشنگ خبردار شده مردم خود را كه به محاصرهء قلعه مشغول بودند ، جمع كرده مستعد جنگ شد .
و چون قلعهء مالوه از معظم بلاد و قلاع عالم است ، در اين وقت مجملى از احوال آنجا كه به نظر كاتب حروف رسيده است نوشته مىشود . و آن قلعه بر فراز كوهى واقع است و دور آن قريب به ده فرسخ شرعى مىباشد ، بلكه زيادتر و به جاى خندق بر دور تمام آن كوه ، درّه [ اى ] به غايت مغاك واقع است ؛ چنان كه جنگ انداختن بر قلعه ممكن نيست . و در اندرون قلعه آب و علف بسيار است و چندان زمين كه گنجايش زراعت فراوان باشد هست و لشكرى كه آن را محاصره نمايد به واسطهء بعد مسافت ناچار به حفظ راهها قناعت مىنمايد ؛ چه ، تمام آن را در ميان گرفتن از امكان بيرون است و اكثر مواضع و نواحى آن لايق فرود آمدن نه . و راهى كه به طرف دكن دارد و [ به ] تاراپور مشهور است ، به غايت صعب است ، چنانچه سوار مشكل بر
هامش
( 1 ) . فصل بارندگى .