مىشوند و اسبان خاصهء خاتون را در آن كوه مىگذارند كه چرا كنند و ديگر كسى ايشان را سوارى نمىكند .
و به حسب اتفاق در شب هشتم جمادى الأول از اثر برق ، آتشى در قصر پادشاه افتاد كه نوساخته بود و بارگاهى هشتاد گز طول و سى گز عرض كه ستونهاى آن در آغوش سه مرد نمىگنجد و در غايت تكلف نقاشى كرده بودند ، سوخت و تمام شهر از آن روشن شد و از آنجا به كوشكى ديگر سرايت كرده كه آن نيز در غايت تكلف بود و آن نيز بسوخت و در اطراف قريب به دويست و پنجاه خانه سوخته بسيارى از مرد و زن سوختند . و آن شب تا روز ديگر نماز عصر آتش تسكين نيافت هرچند سعى كردند . و پادشاه و امرا چون آن روز از روزهاى متبرّك ايشان بود اصلا ملتفت نشدند اما پادشاه در بتخانه تضرع بسيار كرد و گفت كه « خداى آسمان بر من غضب كرد و تختگاه من را سوخت . من كارى بد نكردهام و پدر و مادر را نيازردهام و ظلمى نكردهام . » و از اين غصه رنجور شد و از اين جهت معلوم نشد كه آن زن مرده را كى و چگونه دفن كردند . و خستگى پادشاه زياده شد . و ايلچيان را در منتصف جمادى الأول رخصت داد و به طريق رفتن در بازآمدن به عزت و حرمت مراجعت نمودند و آنچه در راهها به وقت رفتن به ايشان مىدادند در بازگشتن نيز مىدادند و مىگفتند كه در بازگشتن حرمت ايلچيان زياده بايد داشت تا دوستى برقرار ماند . و ايلچيان كوچبركوچ متوجه هرات شدند . تا آنكه در دهم رمضان سنهء هشتصد و بيست و پنجم به سعادت ملازمت ميرزا شاهرخ سرافراز شدند و حقايق حالات به عرض رسانيدند .
و هم در اين سال ميان الياس خواجه « 1 » و دلو احمد تركمان در نواحى سلطانيه جنگ شد و دلو احمد شكست يافت . و ميرزا شاهرخ به جانب ولايت فراه به شكار رفته بعد از چند روز معاودت نمود .
و در اين سال احوال قيصر روم آن است كه در وقتى كه سلطان مراد امرا را به دفع رزم مصطفى به روم ايلى مىفرستاد و مصطفى « 2 » ، پسر سلطان محمد در آنادولى « 3 » ياغى شد و لشكر به ازنيق « 4 » آورده و على بيگ فيروز اغلان ، حاكم آنجا را چهل روز محاصره كرد . و او قاصدى نزد سلطان مراد فرستاده احوال اعلام نمود و جواب نوشت كه « به حسب ضرورت فرود آمده مصطفى را ملازمت كن و منتظر باش كه من چون به ايلغار برسم ، در قلعه را بگشاى . » و على بيگ به موجب فرموده به ملازمت مصطفى آمد و اعزاز يافت و مصطفى به
هامش
( 1 ) . ق : التان خواجه .
( 2 ) . مصطفى چلبى كوچك .
( 3 ) . ق : ابادولى ؛ م ، ش : ابارولى . مراد آناطولى است .
( 4 ) . نسخ : ارتنگ . تصحيح از تاريخ عثمانى اوزون چارشىلى .