فيل از جمله فيلانى كه از اوديسه آورده بود نيز به دست مردم سلطان احمد درآمد .
و در اين سال احوال مصريان آن است كه چون برسباى دقماقى « 1 » و امير طرباى خاطر از دشمنان جمع كردند با يكديگر در مقام نزاع شدند . و سببش آنكه برسباى مستقل شده بود و طرباى دفع جانى بيگ صوفى را به تدبير خود مىدانست و بر وى استقلال برسباى به غايت گران مىآمد . و با مردم خود در اين باره مشورت كرد و چون اكثر امراى مصر با او متفق بودند به خاطر جمع اظهار خلاف نمود و چند روز در خانهء خود نشسته به ملازمت سلطان نيامد . و برسباى در مقام حيله شد و چون مىدانست كه وى حريف او نيست ، جمعى از امرا را نزد او فرستاد و از سبب رنجش خاطر سئوال كرد و گفت كه « اگر سابقا امرا به خلاف رضاى ندانسته از من امرى واقع شده باشد اكنون ديگر امرى كه به رضاى شما مقرون نباشد ، از من واقع نخواهد شد . اكنون به ملازمت سلطان بياييد كه در حضور از گذشته و آينده سخن كرده شود . »
و غرض برسباى آن بود كه فرصت يافته او را به دست آورده باشد و طرباى با مردم خود مشورت كرده رأى همه بر آن قرار گرفت كه مىبايد رفت ؛ چه ، از دست برسباى معلوم كه چه كار آيد . و در اين شب كه صباح موعد ملاقات بود ، جمعى از امراى معتبر كه با طرباى متفق بودند به ملازمت سلطان رفتند و برسباى فرصت يافته همه را بگرفت و طرباى به غايت در غضب رفته صبح روز ديگر به عزم آنكه با برسباى در خصوص سلطان شدت نمايد سوار شده به قلعهء بالا رفت و جمعى كثير از مردم با او همراه بودند و چون به قلعه رفته به منزل سلطان درآمده برسباى با امير قصروه و امير تغرى بردى ، قرار داده بود كه من طرباى را زخم مىزنم شما من را مدد كنيد . و طرباى از اين غافل به ملازمت سلطان آمد و طعام در ميان آمده ، چون سفره برداشته شد و جميع مردم برپاى خاستند ، به عزم بيرون رفتن ، برسباى گفت كه « اختلاف بسيار در ميان مردم پيدا شده است و بىالتفاتى موجب ويرانى ملك است . » قصروه فى الحال گفت كه « تو بزرگ مايى . سبب كيست و چيست ؟ » او در جواب گفت كه « اگر به سخن من عمل كنيد طرباى را بگيريد . » چون طرباى اين سخن شنيد دست به قبضهء شمشير خود برد و تا كشيدن شمشير برسباى كه آماده بود به نفس خود نيز شمشير كشيده خود را به طرباى رسانيد و شمشيرى بر دست او انداخت كه دست طرباى زخمدار شد . قصروه و تغرى بردى به موجب قرارداد كمك كرده او را گرفتند و در خانهء سلطان مضبوط كردند . و مردم برسباى و طرباى شمشيرها كشيده متوجه يكديگر شدند . و چون طرباى اسير شده بود مردم او را كارى از پيش نرفت و ناچار دست از جنگ داشته هريك به طرفى رفتند و برسباى
هامش
( 1 ) . م : قراتى ؛ ق : قراقى ؛ تصحيح براساس النجوم الزاهرة تصحيح شد .