سال لاهور را كه ويران شده بود عمارت كرده ملك الشرق « 1 » محمود حسن را آنجا گذاشته خود به دهلى مراجعت نمود . و جسرت شيخا كهوكهر « 2 » بار ديگر به تسخير قلعهء لاهور آمده و محمود بيرون آمده جنگ كرد و ظفر يافت و جسرت گريخته چند كروه باز عقب رفت . و چون محمود ملاحظه كرد تعاقب نكرد و ديگر بار جسرت معاودت نمود و بار ديگر جنگ شد و باز جسرت مغلوب شد اما محمود همت تعاقب نداشت و جسرت اين معنى را فهميده چند روز جنگ در گريز مىكرد تا يك ماه و پنج روز جنگ بود و آخر جسرت به تنگ آمده به كلانور رفت و با راى بهليم جنگ كرده و به قايمى از هم جدا گرديدند و جسرت به كنار آب بياه آمده در مقام جمع كردن لشكر كهوكهر شد . و ملك سكندر به كمك لاهوريان روان شده بود ، نزديك رسيد و جسرت طاقت نياورده به طرف كوه دامن رفت و ملك سكندر به لاهور آمده و جميع لشكر پنجاب جمع شدند و به جانب جسرت روان شدند و در حدود جمو ، راى بهليم نيز به اين لشكر ملحق شد و اكثر ولايت كهوكهران را ويران كرده به لاهور مراجعت نمود و حكومت لاهور به ملك اسكندر مقرر شده ملك محمود به دهلى رفت .
و سلطان هوشنگ شاه ، حاكم مالوه كه به غايت شجاع بود ، در اين سال چون ميل بسيار به فيل خوب داشت ، خود را به طريق سوداگران آراسته به جانب جاجنگر - كه فيل بسيار خوب نزد راجهء آنجا بود - روان شد و اسبان كبود و سرخنك و بور كه در آن ولايت معتبر است جمع آورده و هزار اسب و قماش بسيار با هزار سوار همراه گرفته روان شد و اسبان را بر لشكريان قسمت كرد و همه را به صورت سوداگران برآراست و جمله مردم خود را در قلعهء ماندو گذاشته روانه شد . و چون به جاجنگر رسيد ، به راجهء آنجا خبر شد كه سوداگرى معتبر با سوداگران بسيار و اسبان بيشمار به جهت خريدن فيل از ولايت مالوه آمده .
و هوشنگ شاه چون سوادشهر نمايان شد ، فرود آمد . و راجه كس فرستاد سبب فرود آمدن دور از شهر پرسيد . جواب شنيد كه « چون سوداگر بسيار همراه است و اسب بسيار دارند و اينجا آب و علف بسيار است ، همين زمين محل نزول شد . »
و رسم آن ولايت چنان بود كه چون سوداگرى معتبر آمدى و اسب و اسباب بسيار آوردى ، روزى راجه سوار شده كس پيشتر نزد سوداگر فرستادى كه اسبان را زين كرده اسباب را بر روى زمين بگستران . و راجه سواره آمده نظر بر آن اسبان و اسباب كرده آنچه پسند كردى به فيل معاوضه نمودى . و به رسم معهود ، روزى كس نزد هوشنگ آمده خبر رسانيد كه راجه مىآيد و اسباب را بر زمين مىبايد گسترانيد و اينك چهل فيل پيشتر از خود فرستاده
هامش
( 1 ) . ق : ملك الشرف .
( 2 ) . ق : كوكر ؛ م : كهوكر .