تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5531

مساهمون:

ص٥٥٣١
عميق بود ، تاختند . اسب بيدكه از اسب كته بيگ بازماند . و كته بيگ خود را به دروازه رسانيده اسبش را پياده‌ها از ميان دروازه به تير زدند و اسب به سر درآمده و كته بيگ از اسب جدا شد . و چون جا به غايت تنگ بود اسب به آب افتاد و كته بيگ برخاسته پياده متوجه پياده‌ها شد . در اين وقت بيدكه رسيد و گفت كه « نهايت مردانگى به جاى آوردى . اكنون وقت مراجعت است ؛ چه ، دست به غنيم نمىرسد . » كته بيگ گفت كه « تا تو برنگردى من برنمىگردم . » و به وقت سخن گفتن ايشان تير از قلعه به طريق باران مىباريد . بيدكه ديد كه توقف بيش از اين موجب هلاك هردو مىشود . ناچار معاودت نمود . كته بيگ پياده خود را آهسته‌آهسته به لشكرگاه رسانيد و نوازش بسيار يافت . و ميرزا ابا بكر در اين وقت در ياركند به جمع لشكر مشغول بود . چون به دست خود اكثر لشكريان و امراى معتبر خود را به قتل درآورده بود ، و معلوم است كه از نوكرى كه در اين وقت جمع آيد ، چه خير آيد ، نه طاقت جنگ داشت و نه دل از ملك و مال برمىگرفت . و كار بر مردم بانكى حصار تنگ شد . و يك مرتبه جمعى را به كمك بانكى حصار فرستاد كه به قلعه درآيند . و مردم سعيد خان مطلع شده همه را به قتل آوردند . و مردم بانكى حصار به يكبارگى بيدل شده به وسيلهء سيد محمد ميرزاى دو غلات كه برادر ميرزا ابا بكر و نوكر سعيد خان بود ، امان خواسته قلعه را به سعيد خان دادند . و ميرزا ابا بكر از ياركند بعد از جمع لشكر به عزيمت جنگ بيرون آمد و ارادهء عرض لشكر ديدن نمود . و هر چند خواست كه لشكريانش صف‌آرايى كنند ، ميسر نشد ؛ چه ، اين جماعت از بازار و دكان [ 648 الف ] برخاسته و جبا از ميرزا ابا بكر گرفته بودند . و سپاهيگرى امرى نيست كه در دو روز ياد توان گرفت . ميرزا ابا بكر كه جنگ‌ديده و كارآزموده بود ، دانست كه با سعيد خان به اميد اين مردم جنگ نمىتوان كرد . و در اين وقت خبر فتح بانكى حصار نيز رسيد . ناچار دل از ملك و مال برگرفته ، آنچه توانست از خزاين خود برداشت و متوجه تبّت شد و پسر بزرگ خود جهانگير ميرزا را در ياركند گذاشت . و جهانگير ميرزا بعد از پدر پنج روز در ياركند توقف نمود . و چون خبر نزديكى سعيد خان را شنيد ، حكم تاراج خزاين نمود ، بگريخت ، و آنچه ميرزا ابا بكر به سال‌هاى دراز اندوخته بود ، در يك روز به تاراج رفت . و متعاقب ايشان هراول سعيد خان به ياركند رسيد و شهر را متصرف شده آنچه از خزاين باقى مانده بود جمع آورد . و سلطان سعيد خان چون از فرار ميرزا ابا بكر آگاه شد ، جمعى كثير را به تعاقب نامزد گردانيد و در نواحى قرابيوباغ ميرزا ابا بكر از رسيدن لشكر مخالف آگاه گشت و به واسطهء گرانبارى و تنگى راه‌ها سراسيمه شده آنچه همراه داشت ، بعضى در آب و بعضى در آتش
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5531 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى