تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5533

مساهمون:

ص٥٥٣٣
خواهر خود را كه با برادر ديگرش متفق بود ، چون به دست آورد ، حكم كرد بجز شراب چيزى ديگر ندهند . و آن بيچاره هرگاه گرسنه و تشنه شدى ، قدرى شراب آشاميدى ، تا آنكه هلاك شد . و برادرزادهء خود را كه در طفوليت به دست آورده بود تا پانزده سالگى به طريق غلامان خدمت فرمود . و بعد از آن حكم كرد كه سيخى بر شكمش نهاده كوفتند تا به ديوار دوخته شد . و همچنان بر ديوار پنج روز گذشت تا اعضايش ريخت . و امثال اين حركات شنيع بسيار از وى منقول است . چندين هزار كس را پاى بريده بود . و سه هزار كس از مردم دژ كلبيراك در روز فرمود كه گردن زدند . و صد هزار كس را تخمينا اخته كرده بود . و چند فرزند رشيد [ 648 ب ] خود را بىگناهى به اشد عذاب به قتل آورده بود . با اين همه افعال قبيح زكات اموال خود مىداد و به حسب ظاهر مقيد شريعت بود و به جهت اين سيّئات حيله‌اى شرعى پيدا كرد . ميرزا ابا بكر به كرم مشهور بود . منقول است كه در اوايل سلطنت به هرمدتى حكم مىكرد كه آنچه در سر كار او باشد تاراج نمايند . نوبتى مردم به تاراج خانهء او به حكم او مشغول بودند ، شخصى كه به تاراج مىآمد ديرتر رسيد . در خانه كسى را جز ميرزا ابا بكر نديد . آن شخص در دامن او افتاد كه « در اين خانه بجز شما كسى ديگر نصيب من نبود . » ميرزا در خنده شده خود را به مبلغى كثير از آن مرد خريد . چون در حكومت استقلال يافت ، به جمع اسباب و اموال حريص شد . و ترك اين صفت كه فى الواقع مستحق آن نبود كرد . و دو كس از امراى معتبر او در امور ملك و مال دخل داشتند . از يكى كه مير ولى نام داشت و در سپاهيگرى و تدبير مملكت نظير نداشت و تمام مهمات سلطنت ميرزا ابا بكر را او سامان كرده بود به گمان آنكه با برادر اتفاق خواهند كرد آزرده خاطر شد . و آن بىگناه را اخته كرده با خويش و تبار به زمين كندن بازداشت . و به خاطر گذرانيد كه آن ديگر شادانه كوكلتاش نام داشت و تمام سامان اسباب و اموال او را كرده بود مبادا كه به واسطهء اين سياست امير توهّم شده قصد من نمايد . و آن بىگناه ديگر را به مجرد اين گمان گيرانيد و او را با خويشان اخته كرد . بعضى را بند كرد و بعضى را به زمين كندن بازداشت .
سيه نامه چندان تنعم براند * كه در نامه جاى نوشتن نماند
سلطان [ ابو ] سعيد خان بعد از فرار او به ياركند آمد و جمعى كه به تعاقب ميرزا ابا بكر رفته بودند ، به جايى كه اسباب را سوخته و در آب انداخته بودند رسيدند و هرچه توانستند از طلاآلات از آب بيرون آوردند . و از جواهر كه در آتش ضايع شده بود نيز ، به دست درآمد . و ميرزا جهانگير ، پسر ميرزا ابا بكر كه در نواحى سالجو گريخته بود به وسيلهء عمش ، سيد