كرده بودند كه از آتش ، خانهء پادشاه را آسيب رسد ، در آن ايام آن رسم به فعل نيامد . اما امرا حاضر شدند و پادشاه همه را طوى داد و بر تخت مرصع نشست و ايلچيان را بار داد و تختى ديگر آوردند و برابر تخت پادشاه نهادند و پسرش بر بالاى آن تخت برآمده حكمى كه پادشاه كرده بود ، او به آواز بلند برخواند و مضمون آن عبارت كه به زبان جغتاى بود اين بود كه پادشاه بنديان و گناهكاران را بخشيد و بجز آنكه خون كرده بود جميع مجرمان آزاد شدند .
و نيز حكم شده بود كه تا سه سال ايلچى به هيچ ديار نرود . و بعد از خواندن حكم چيزى بر سر حكم داشتند زرّين و مجموع سازها و خلايق پيش حكم روان شدند تا جاى [ ى ] كه ايلچيان بودند آوردند و از آنجا نقل احكام بر ولايات فرستادند .
و غرّهء ربيع الأول پادشاه ايلچيان را طلب داشت و گفت كه « شنقار به كسى مىدهم كه اسب خوب آورده باشد . » « 1 » و نيز شنقار حاضر كرده به ايلچيان داد . و سيزدهم ربيع الأول پادشاه به شكار رفت و ايلچيان را گفت كه « اگر من دير آيم ، شما به ولايت خود روان شويد . » و به هر يك از ايلچيان فراخور حال ايشان انعامات داد و به زنان ايشان نيز انعام بسيار داد . و چون پادشاه به شكار رفت ، پادشاهزادهء ختاى از سرحد آمده ، « 2 » ايلچيان به ديدار او رفتند . و نيز به دستور پدر در مجلس نشسته بود و ايلچيان را طوى داد . و پادشاه از شكار مراجعت نمود و ايلچيان به استقبال رفتند و خبر شدند كه پادشاه در شكارگاه از اسب شاهرخى افتاده بود و دستش به درد آمده بود و بدين جهت حكم كرد كه ايلچيان را مقيد به سرحد ملك برند . و بدين جهت ايلچيان ملول و متفكر به اردوى پادشاه رسيدند و در همانجا كه شب اردو فرود آمده بود ، پانصد قدم در پانصد قدم ديوارى در بلندى ده گز و عرض چهار قدم در يك شب برآورده بودند و دروازه گذاشته و از پس ديوار كه خاك برگرفته بودند ، خندقى عميق شده بود و مردان سلاحدار تا روز بر دور خندق پاس مىداشتند و براى پادشاه سايبان اطلس زرد به ستون اطلس مرصّع بيست و پنج ( ديركى ) « 3 » برپاى كرده بودند و در گرد آن خيمهها از اطلس زرد زرافشان .
و مولانا قاضى چون ايلچيان را ديد ، ايشان را بازداشت و خود نزد پادشاه رفت . و در اين وقت پادشاه با وزراى ختايى سخن ايلچيان مىگفت و آن وزيران سر بر زمين نهاده به عرض
هامش
( 1 ) . زبدة التواريخ ( ج 2 ، ص 854 ) : « فرمود تا ده شانقار حاضر كردند و گفت . . . آخر از ده شانقار سه به سلطانشاه ايلچى مخدوم و مخدومزادهء جهان و جهانيان الغ بيگ گوركان داد و سه به سلطان احمد كه ايلچى . . . بايسنقر بهادر بود و سه ديگر به شادى خواجه كه ايلچى بندگى حضرت اعلا . . . بود . »
( 2 ) . زبدة التواريخ : « بعد از آن پادشاهزاده از طرف نمتاى [ همان نانكن است كه در زمان مغولان كيلنفو ناميده مىشد - راه ابريشم ، ص 74 ] آمد و روز بار طرف و جاى پادشاه نشست . »
( 3 ) . ق : ندارد .