و شيبك خان از غايت اضطراب با پانصد كس در چهار ديوارى [ ى ] كه راه بيرون شدن نداشت درآمد . و سپاه عراق آن محوطه را احاطه كرده دست به انداختن تير و سنگ گشودند .
و اوزبكان از غايت دهشت و تنگى جا بر زبر يكديگر افتادند و در زير دست و پاى اسب و آدمى هلاك مىشدند . و دليران ايشان قدم بر فرق مردگان نهاده بر سر ديوار حصار برآمده جنگ مىكردند . تا آنكه بالتّمام هلاك شدند . و شيبك خان نيز در زير دست و پا هلاك شد . « 1 » و بعد از تفحص جسد او را در زير چند تن يافتند . سرش را به نزد شاه اسماعيل درآوردند . و اكثر سرداران اوزبك گرفتار شده به قتل رسيدند .
و در هيچ مصافى تا آن وقت اتفاق نيفتاده بود كه تمام اعيان و سرداران به قتل رسيده باشند . و خواجه محمود ساغر بن حسن « 2 » كه وزير شيبك خان بود و محافظت قلعهء مرو مىنمود ، بعد از اين واقعه به نجم ثانى متوسل شده امان يافت و قلعه را تسليم نموده ، داخل وزرا شد و ايالت مرو شاهجان به دده بيگ متعلق شد و پادشاه ايران به هرات آمد و حكومت [ 643 ب ] و داروغگى هرات به حسين بيگ لله مفوّض گشت . و قشلاق در هرات افتاد . و خان ميرزا ، حاكم بدخشان در اين ايام به هرات آمده به اعزاز تمام رخصت مراجعت يافت .
و احوال حضرت ظهير الدين محمد بابر پادشاه در اين سال اين است كه در اوايل رمضان ميرزا خان از قلعهء ظفر خبر فرستاد كه « شاه اسماعيل ، شيبك خان را به قتل آورد و جمعى كثير از مغولان از اوزبك جدا شده به قندوز آمدهاند ، و من به قندوز رفتم . فرصت غنيمت است به تعجيل مىبايد آمد كه مملكت موروثى به دست درمىآيد . » و آن حضرت به تعجيل با وجود زمستان متوجه بدخشان شد . و در قندوز ميرزا جان با خيل مغول ملازمت كردند . و بعد از
هامش
( 1 ) . و در خصوص تاريخ مرگ وى گفتند :آمد كلاه سرخ و عدم گشت خان از او * تاريخ قتل او ز قضا شد « كلاه سرخ » - 916مراد از كلاه سرخ ، قزلباش است . با مرگ شيبك خان سراسر خراسان با ولايات هرات و مرو و قندهار تا رود آمويه به ممالك شاه اسماعيل پيوست و مذهب شيعه در آن ولايت نيز مذهب رسمى گشت . - نصر اللّه فلسفى ، زندگانى شاه عباس اول ، ج 1 ، ص 159 ؛ عبد الحسين نوايى ، اسناد و مكاتبات شاه اسماعيل ، ص 76 و 77 .
( 2 ) . مراد خواجه محمود ساغرچى است . ميرزا بيگ جنابدى از قول او روايت مىكند كه وقتى شاه اسماعيل نعش شيبك خان را ديد و دستور داد « هركه من را دوست دارد ، از گوشت اين دشمن طعمه سازد » كوشش و ازدحام « جهت أكل گوشت اعضاى ميّتهء وى به مرتبهاى رسيد كه صوفيان تيغها كشيده قصد يكديگر مىنمودند و آن گوشت افسردهء متعفّن با خاك و خون آغشته را به وجهى از يكديگر ربوده تغذيه مىنمودند كه چرغان شكارى در حال طغيان گرسنگى گوشت آهو از يكديگر بودند . » - روضة الصفويّه ، ص 240 .