سعيد خان در اندجان هنوز آرام نگرفته بود كه اين خبر رسيد . جمعى را در قلعهء كاشان مضبوط ساخت و خود در اندجان توقف نمود .
و سلاطين اوزبك قلعهء كاشان را نخست محاصره نمودند . و لشكر ميرزا ابا بكر كاشغرى در اين وقت فرصت يافته متوجّه تسخير ولايت اندجان شدند . و سعيد خان به غايت سراسيمه گشت . و سلاطين اوزبك قلعهء كاشان را محاصرهء طولانى نموده ، آخر پياده شده به حصار درآمدند . و مردم قلعه كه كارديده و شجاع بودند ، چون دانستند كه قلعه از دست رفت ، در اين وقت كه اوزبكان پياده بودند ، سوار شده به هيأت اجتماعى از دروازهء ديگر بيرون رفتند . تا آنكه اوزبكان از خندق برگشته سوار مىشدند ، ايشان راه بسيارى رفته بودند .
و سعيد خان را در اندجان لشكر ميرزا ابا بكر به تنگ آورده بودند و مقرر شده بود كه روز ديگر به جنگ سلطانى قلعه را مسخّر سازند . در اين شب لشكرى كه از كاشان گريخته بود ، به اندجان رسيد . و سعيد خان به وقت صبح با تمام لشكر خود سوار شده بيرون آمد . و بعد از جنگ بسيار لشكر ميرزا ابا بكر شكست يافت و بسيارى از ايشان به قتل رسيده ، جمعى كثير گرفتار شدند . و از شنيدن اين خبر اوزبكان كه كاشان را محاصره ساخته بودند ، پيشتر نيامدند .
و منصور خان در مغولستان به حال خود بود .
و احوال ممالك هندوستان در اين سال آن است كه در ولايت مالوه بعضى از امرا ، سلطان شهاب الدين ، پسر ناصر الدين ، حاكم آنجا را به مخالفت پدر تحريض نمودند . و شهاب الدين شبى از قلعهء ماند و فرار نموده به ميان ولايت درآمد و از هرطرف لشكر نزد او جمع شد . و با جمعيت بسيار به بدار آمد . و سلطان ناصر الدين نيز با لشكرى [ 644 الف ] كه داشت به جنگ پسر بيرون آمد . و بعد از جنگ عظيم ، ناصر الدين اگرچه اندك مردم داشت ، ظفر يافت و شهاب الدين پريشان فرار نمود . و به وقت هزيمت چشم ناصر الدين بر پسر افتاد . و با وجود آنكه قدرت برگرفتن او داشت ، تغافل نمود و شفقت پدرى مانع استيصال او شد . و شهاب الدين به ولايت سلطان سكندر ، حاكم دهلى گريخت . و ناصر الدين به جانب ماندو مراجعت نمود . و در راه امرايى كه با شهاب الدين اتفاق نموده بودند ، از ناصر الدين متوهم شده او را زهر دادند . و در اواخر سنهء ستّ و عشر تسعمائه [ - 926 ] ناصر الدين درگذشت .
و چون شهاب الدين حاضر نبود ، برادرش محمود بن ناصر الدين را امرا بر خود حاكم ساختند . و شهاب الدين از اين معنى آگاه شده از راه ديگر به جانب قلعهء ماندو ايلغار نموده ، قبل از رسيدن محمود به پاى قلعه آمد . اما محافظان قلعه او را به قلعه راه ندادند . بالضروره شهاب الدين به بلاد ايسر و برهانپور گريخت و محمود به قلعه آمده استقلال يافت . و
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5508
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٥٥٠٨