عروس ملك كس در كنار گيرد چُست * كه بوسه بر دم شمشير آبدار زند
و ايلچى عراق را شيبك خان رخصت داده به لشكر هزاره رفت و آنچنانكه مذكور شد ، بازگشت . و شاه اسماعيل بعد از اطلاع بر مضمون كتابت در جواب [ 643 الف ] نوشت كه « اگر سلطنت به ميراث مىبود از پيشداديان به كيانيان نمىرسيد و على هذا القياس به چنگيز خان كى رسيدى ؟ و به تو خود از كجا ؟ و از پدمرده به تلافى اين جواب ؟ و آنكه مذكور بود كه « عروس ملك كسى در كنار گيرد چست الخ » من نيز همان مىگويم . اينك رسيديم . اگر به جنگ بيرون آيى در مصافگاه سخن گفته شود ، الّا اين چرخ و دوك كه فرستادهام پيش نه و در پس كارى كه به تو لايق است ، بنشين ، فرد :
« بس تجربه كرديم در اين دير مكافات * با آل عبا هركه در افتاد ور افتاد »
« 1 » و اين نامه به دقت مراجعت از هزاره رسيد . و شاه اسماعيل در منزل سلطان بلاغ طوى عظيم داده ، امرا و اعيان و اركان دولت خود را جمع آورد و بعد از اطعام طعام دست انعام گشود و اسبان با زين زر و كمر و شمشير و خنجر مرصع بسيار و اقمشهء روم و فرنگ بىنهايت به لشكريان داد . و از جواهر و زر و نقد آنچه در خزانه داشت ، به مردم داد . و بيست و سه هزار تومان و كسرى رايج تبريز - كه عبارت از چهارده لك روپيه باشد - در اين مجلس بخشيد .
و بعد از فراغ از طوى قرعهء مشورت در ميان انداخته خواطر بر يورش خراسان قرار گرفت و بىتوقّف سوار شده از راه رى به دامغان آمد . و احمد سلطان ، داروغهء آنجا كه داماد شيبك خان بود ، بگريخت . و خواجه احمد قنقرات ، حاكم استرآباد نيز محل حكومت خود را خالى ساخت و ارباب و كلانتران ولايت جرجان به درگاه آمدند . و خواجه مظفر بتيكچى در اين وقت وزارت يافت .
و شيبك خان در هرات از رسيدن لشكر قزلباش آگاه شد و طاقت نياورده با وجود آنكه
هامش
( 1 ) . شيبك خان پس از تسخير خراسان هيچگاه از تحقير و تخويف شاه اسماعيل و برانگيختن او به جنگ باز نمىنشست . مكرّر به شاه اسماعيل نامههاى تهديدآميز نوشت و حتى در يكى از نامهها از شدت غرور و گستاخى او را اسماعيل داروغه خطاب كرد . روملو ضمن شرح وقايع سال 915 ، در مورد آخرين نامهء شيبك خان به شاه اسماعيل و جواب آن نامه مىنويسد : « هم در اين سال شيبك خان كتابتى به خاقان اسكندر شأن فرستاد و اين بيت را در آنجا نوشته بود :ما را طمع به ملك عراق خراب نيست * گر مكّه و مدينه نگيرم ، حساب نيستو خاقان اسكندر شأن در جواب نوشت :هركس به جان غلام على بو تراب نيست * صد مكّه و مدينه بگيرد ، حساب نيست ».