و مولانا حاجى يوسف قاضى كه از امراى تومان و مقربان پادشاه بود و از دوازده حصّهء پادشاهى ولايتى ختا يك حصّه تعلق به او داشت ، با چند نفر از مسلمانان زباندان ، ايلچيان را گفتند كه اول دو تا « 1 » شوند و بعد از آن سر بر زمين نهند . و سه مرتبه سر بر زمين نهادند . بعد از آن مكتوبات در پارچهاى زرد پيچيده به دو دست بلند گرفتند .
و در ختا آنچه تعلق به پادشاه دارد به پارچهء زرد مىپيچند . و مولانا قاضى آمده ، آن مكتوبات را گرفت و به خواجهسراى كه پيش تخت ايستاده بود ، داد و خواجهسرا پيش برده ، پادشاه گرفت و گشاد و ديد و باز به خواجهسرا داد . و پادشاه « 2 » از صندلى فرود آمده بر تخت نشست و سه هزار كس از خويشان و فرزندان و امرا را جامه و خلعت پوشانيد و هفت نفر از ايلچيان را نزديك ( طلبيد ) « 3 » و پادشاه از ايشان احوال ميرزا شاهرخ و فرزندان پرسيد . و پرسيد كه « قرايوسف ايلچى و مال مىفرستد يا نه ؟ » گفتند كه « مىفرستد و ايلچيان شما نيز ديدند . » و ديگر پرسيد كه « آنجا غلّه گران است يا ارزان ، و نعمت فراوان است يا نه ؟ » گفتند :
« ارزان و فراوان است . » گفت : « آرى ، چون دل پادشاه با خداى خود راست است حق تعالى نعمت فراوان و ارزان مىدارد . » ديگر گفت كه « ايلچى به قرايوسف فرستم كه آنجا اسبان خوباند . راه [ ها ] ايمن هست ؟ » گفتند : « ايمن است . اگر حكم شاهرخ سلطان باشد . » گفت : « آن را « 4 » دانستهام . از راه دور آمدهايد و برخيزيد آش بخوريد . » و ايلچيان را به فضاى اول بردند و هركس را يك شيره و صندلى نهادند و آش خوردند .
و ايشان را به يامخانهها بردند و دريامخانه كتى خوب و بستر و بالش اطلس و كمخاى ختاى و زيلوچها و حصيرهاى نازك موجود بود و يك كاسه و چمچه « 5 » و ما يحتاج آن مهيا بود . و هر ده كس را يك گوسفند و يك غاز و دو مرغ و هريك پيشكش دو من شرعى آرد و يك كاسهء بزرگ برنج و دو كليچه و يك ظرف پر از حلوا و يك ظرف عسل و سير و پياز و سركه و نمك و سبزىها و يك طبق نقل و چند خدمتكار صاحب حسن .
و روز نهم ذيحجه پادشاه ايلچيان را طوى داد و اسبان با زين آورده ايشان را سوار ساخته به درگاه بردند و قريب به سيصد هزار آدمى جمع شده بود [ ند ] . و ايلچيان را چون به درون بردند فرمودند كه پنج مرتبه پادشاه را سجده كردند و پادشاه در طنبى شصت گزى بر تختى از چوب كه مطلّا كرده بودند ، نشسته بود . و ختاييان چوب را چنان مطلّا كنند كه از طلا فرق نتوان كرد و مدتها برقرار ماند . و مولانا قاضى ايلچيان را گفت كه اين تخت را بيست سال است كه
هامش
( 1 ) . زبدة التواريخ : دو تاه .
( 2 ) . ق : « از » را ندارد .
( 3 ) . ق : ندارد .
( 4 ) . ق : او را .
( 5 ) . چمچه : لفظ تركى است به معنى قاشق و كفگير كوچك .