تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5146

مساهمون:

ص٥١٤٦
آن فضا خانه‌ها و ايوان‌هاى بزرگ كه مجموع از سنگ تراشيدهء ساخته بودند . و چون پادشاه از حرم بيرون آمد جمعى كه بر بالاى كوشك ايستاده بودند ، گورگاىها نواخته آن سه دروازه را گشودند . و چون عادت و رسم به وقت ديدن پادشاه دويدن است ، تمام آن خلايق به يك بار به درون دويدند و چون به درون درآمدند فضاى ديگر ديده شد ، از فضاى اول دلگشاتر . و در برابر كوشك اول ، اينجا نيز كوشكى بود از كوشك اول عالىتر . تختى آوردند چهار گز مثلث در اطلس ختاى گرفته و بر آن نقش اژدها « 1 » و سيمرغ بود ، و بر بالاى تخت كرسى [ ى ] از زر نهاده از چپ و راست ختاييان صف كشيده بودند . و اول امراى تومان و هزاره و صده به غايت بسيار و در دست هر يك به طول يك گز شرع و عرض يك چهار يك تخته بود كه بجز در آن نمىديدند « 2 » و در عقب ايشان جيياپوشان كه انواع اسلحه در دست داشتند از شماره بيرون ايستاده و مجموع چنان خاموش كه گويا كسى اينجا نيست . و پادشاه از حرم بيرون آمده به نردبانى از نقره كه پنج پايه داشت ، بر تخت برآمد و بر صندلى نشست . شخصى ميانه بالا ، محاسن نه بزرگ و نه كوچك ، مقدار دويست سيصد موى محاسن چنان دراز كه در كنارش سه چهار حلقه زده بود ، بر دست راست و چپ دو دختر ماهروى و موىها بر ميان سر گره كرده و عارض گشاده و مرواريدهاى بزرگ در گوش و كاغذ و قلم در دست و كار ايشان آنچه پادشاه حكم كند بنويسند و چون پادشاه به درون حرم رود بار ديگر به عرض رسانند . اگر حكمى را تغيير بايد كرد ، به موجب فرموده نوشته بيرون فرستد . و چون پادشاه قرار گرفت ، ايلچيان را با بنديان همراه پيش پادشاه بردند . اول تحقيق حالات بنديان كرد و ايشان هفتصد كس بودند و هر يك را با آنكه زنجير يا دو شاخه داشتند ، يك كس از موى سر گرفته بود . بعضى را حبس و جمعى را قتل حكم شد ؛ چه ، در مجموع ختا كسى را رخصت قتل نيست . هر كس گناهى كرد و مستحق قتل شد ، گناه او را بر تخته پاره‌اى نوشته در گردنش مىآويزند و اگرچه يك ساله راه باشد ، به درگاه مىفرستند و هيچ توقف نمىتوانند كرد تا درگاه . و بعد از فراغ از پرسش گناهكاران ايلچيان را نزديك تخت بردند ، چنانچه پانزده گز به تخت ماند . و اميرى زانو زده احوال ايلچيان برخواند . و آنچه به زبان ختاى گفت مضمونش آن بود كه « از راه دور و از پيش حضرت شاهرخى و فرزندانش [ 567 ب ] ايلچيان آمده‌اند و از براى پادشاه تحف و هداياى آن ولايت آورده و اكنون به پاى تخت به سجده كردن آمده . »
هامش
( 1 ) . ق : ازدر . ( 2 ) . زبدة التواريخ : « و زهرهء آن ندارند كه به غير از آن تخته در جانبى نگرند . »