تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5496

مساهمون:

ص٥٤٩٦
و حكّام اعراب در آن ولايت به قتل رسيدند . و آن ولايت نيز به تصرف قزلباش درآمد . و چند روز در ششتر توقف واقع شد و امير نجم گيلانى در آن يورش منصب امير الأمرايى يافت و مقدم بر جميع امرا مهر زد . و امير نجم دست امرا و تركان را بربست . و كار ممالك ايران را به آيين « 1 » و نظام آورد . و مدار مهمّات بر قانون حساب نهاد . و اردوى بزرگ از ششتر به شيراز رفت و در آن ولايت شكار جرگه كرد و حاكم لار اظهار اطاعت كرده پيشكش بسيار فرستاد . و اميريار احمد اصفهانى « 2 » در اين ايام به سعى امير نجم گيلانى منصب وزارت يافت . و قاضى محمد كاشانى كه منصب صدارت داشت و از غايت امر در اكثر مهمات ملك و مال دخل مىكرد ، با امير نجم در مقام معارضه شد و به وقت فرصت به عرض رسانيد كه « در اين اوقات امير نجم بيست هزار تومان كه ده‌لك روپيه باشد ، بيت المال متصرف شده . » پادشاه عالى همت بر زبان گذرانيد كه « اختيار او راست . » و امير نجم را طلبيد . قاضى محمد را به او سپرد . امير نجم به تحقيق افعال قاضى محمد مشغول شد و چندان قبايح از وى ظاهر شد كه دوست و دشمن بر قتلش اتفاق نمودند . و فى الواقع قاضى محمد در خون ريختن و فسق و فجور به غايت حريص بود . و چون اين امور به عرض رسيد ، حكم قتلش صادر شد و شر او از سر خلايق دفع شد . و شيبك خان در اين سال در خراسان و ماوراء النهر و تركستان حاكم على الطلاق بود . ييلاق در النگ رادكان و قشلاق در ماوراء النهر نمود . و حضرت فردوس مكانى در اين سال به افغانان فهمندر تاخت و جمعى از مغول كه سابق نوكر خسرو شاه بودند ، اتفاق كرده عبد الرزّاق ميرزا بن الغ بيگ ميرزا را به سلطنت برداشتند ، و اظهار مخالفت نموده قريب به سه هزار كس جمع شدند . و با حضرت بابر پادشاه زياده از پانصد كس نماند . پادشاه از كمال شجاعت سوار شده به جنگ ايستاد و به نفس نفيس با پنج كس از بهادران لشكر مخالف ، مقابل شد . على سيد كوراوغلى سنبار « 3 » و سه كس ديگر را به قوّت بازوى شجاعت ايشان را گذرانيد . بعد از جنگ بسيار مخالفان شكست يافتند و عبد الرزّاق ميرزا [ 642 الف ] گرفتار شد و آن حضرت از
هامش
( 1 ) . ق : بياض است . ( 2 ) . مراد اميريار احمد اصفهانى خوزانى ملقب به نجم ثانى است كه بنا به قول محمود بن خواندمير « . . . وكيل و صاحب اختيار سركار شاهى بود » و به دستور شاه طهماسب جهت دفع بابر شاه - كه علىرغم امدادهاى شاه طهماسب در گرفتن سمرقند و بخارا داعيهء استقلال و مخالفت داشت - عازم ماوراء النهر شد ، ولى به محض شنيدن خبر استيلاى مجدد عبيد اللّه خان اوزبك بر سمرقند و بخارا و متحصن شدن بابر در حصار شادمان ، تصميم گرفت اول اقدام به دفع امراى اوزبك نمايد و بعد كار بابر را يكسره نمايد . ولى به طورى كه از فحواى متون تاريخى دورهء صفوى برمىآيد ، به دليل كجرفتارى امير نجم ثانى با سپاهيان و غرور و تكبّر بىاندازه‌اش ، در يورش به اوزبكان شكست خورده ، دستگير و به اشارت عبيد اللّه خان به قتل رسيد . - محمود بن خواندمير ، ايران در روزگار شاه اسماعيل و شاه طهماسب ، ص 148 به بعد ؛ ميرزا بيگ جنابدى ، روضة الصفويه ، ص 221 ؛ احسن التواريخ ، ص 170 به بعد . ( 3 ) . ق : بىنقطه .