كمال مروت او را مطلق العنان گردانيد . يكى از معارك پرخطر كه دلالت بر كمال شجاعت آن حضرت مىكند ، اين معركه است .
و در اين سال قبل از اين جنگ به كابل خبر رسيد كه چون ولايت خسرو شاه به تصرف اوزبكان درآمده ، بدخشانيان اطاعت نكردند و در هرگوشهء بدخشان سردارى پيدا شد و زبيرزاغى « 1 » از همه قوىتر گشت . خان ميرزا به اتفاق والدهء كلانش ، شاه بيگم كه از نسل شاهان قديم بدخشان بود ، به طمع افتاده از حضرت پادشاه رخصت آن طرف گرفتند . و چون نزديك مسكن زبير رسيدند ، ميرزا خان را والدهء كلانش نزد زبير فرستادند و خود آهسته متعاقب روان شد . به حسب اتفاق در اين وقت لشكر ميرزا ابا بكر از كاشغر رسيدند ، و شاه بيگم را با جميع همراهان گرفته نزد ميرزا ابا بكر بردند و ميرزا خان چون نزد زبير رفت ، بعد از چند روز اين خبر به او رسيد . و زبير نخست ميرزا خان را اعزاز نمود و آخر او را محفوظ ساخت ، به نوعى كه به غير سه خدمتكار ديگرى نزد او نماند .
و چون مدتى بر اين منوال گذشت ، يوسف على كوكلتاش كه نوكر قديم ميرزا خان بود ، با هيجده نفر ديگر اتفاق كرده نيم شب بر سر زبير رفتند و او را به قتل رسانيده ، ميرزا خان را به سلطنت رسانيدند . و ميرزا خان در بدخشان استقلال يافت .
و سلطان محمود خان ، حاكم مغولستان در اين سال از منازعات برادرزادگان به تنگ آمد و در مغولستان ديگر نتوانست بود . چون حقوق بسيار بر شيبك خان داشت ، عزيمت ولايت او نمود . و شيبك خان در آن وقت در النگ رادكان بود . چون سلطان محمود خان . . . « 2 » به فرغانه رسيد ، به شيبك خان خبر رفت . در لحظه جمعى را فرستاد كه هرجا به خان مغول رسند ، او را به قتل آورند . و ايشان در نواحى خجند به سلطان محمود خان رسيدند و او را به قتل رسانيدند .
و « لب درياى خجند » تاريخ قتل ايشان است .
و بعد از رفتن سلطان محمود خان به ميان فرزندان الاجه خان در مغولستان نزاع شد و منصور خان ظفر يافت و سلطان خليل و سعيد خان منهزم شدند . سلطان خليل به گمان آنكه شايد سلطان محمود خان را شاهى بيگ خان رعايت كرده باشد ، متوجه ولايت اوزبك شد و چون به اخسى نزد جانى بيگ سلطان رسيد ، خبر قتل سلطان محمود خان شنيد و خود نيز به قتل رسيد .
هامش
( 1 ) . ق : راغى .
( 2 ) . يك كلمه ناخوانا .