و اولاد سلطان حسين ميرزا در اين ايام به عراق آمدند . بديع الزمان ميرزا را در شنب غازان تبريز منزل دادند و آنجا مىبود تا آنكه پادشاه روم به تبريز آمد « 1 » و او را به روم برد . و بديع الزمان ميرزا در روم فوت شد .
و علا الدوله ذو القدر بعد از مراجعت شاه اسماعيل ، پسر خود ، قاسم را با لشكرى بر سر محمد خان استاجلو فرستاد . محمد خان با قاسم كه به ساروقپلان مشهور بود ، جنگ كرده او را بگرفت و سرش را به درگاه فرستاد و نوازش بسيار يافت . و علا الدوله كرّت ديگر دو پسر خود را كه كورشهرخ و احمد بيگ نام داشتند ، به جنگ محمد بيگ فرستاد و ايشان نيز در جنگ محمد بيگ كشته شدند و سرهاى ايشان را به درگاه شاه آوردند و محمد خان به غايت اعتبار رسيد .
و حضرت فردوس مكانى در اين سال به تاخت افغان غلجايى سوار شده آن الوس را تاراج نمود و صد هزار گوسفند به دست لشكريان افتاد . و چون امراى ارغون در قندهار از اوزبكان به غايت متوهم بودند ، كسان به ملازمت آن حضرت فرستاده اظهار اطاعت نمودند و عرض كردند كه « اگر پادشاه به قندهار آيد ، در سلك ملازمان درمىآييم . » و حضرت فردوس مكانى به عزيمت قندهار سوار شده از نيلاب بگذشتند . خان ميرزا كه از كابل رفته بود ، اينجا آمده ملازمت كرد . به شاه محمد بيگ و محمد مقيم ارغون كس فرستاده شد كه « به سخن شما آمدهايم . » ايشان در جواب سخنان ناصواب گفتند . و نخست حصارى شدند .
و چون آن حضرت نزديك به قندهار فرود آمدند ، صفها راست كرده بيرون آمدند و بعد از جنگ عظيم شكست يافتند . و هردو برادر را مجال به قلعه درآمدن شد . شاه بيگ به . . . « 2 » و مقيم به زمين داور رفت و قلعهء قندهار مسخر شد و غنيمت بسيار و زر بىشمار به دست افتاده بود كه فرصت شمردن نمىشد . به ترازو بر لشكريان قسمت شد .
و شيبك خان در اين سال به اغواى مقيم كه به زمين داور گريخته بود و از آنجا نزد او رفته ، متوجه قندهار شد و ناصر ميرزا حصارى شد . و اين خبر به حضرت فردوس مكانى رسيد . چون تمام الوس جغتاى به شيبك خان درآمده بود ، بجز كابل و اين حدود كه در تصرف آن حضرت بود ، به اين لشكر طاقت مقاومت اوزبك نبود . و آن حضرت با امرا مشورت بسيار كرد كه « مأمنى به جهت خود مىبايد كرد ، و بدخشان يا هندوستان را مىبايد
هامش
( 1 ) . مراد در سال 920 ه است كه سلطان پس از پيروزى بر شاه اسماعيل در چالدران ، وارد تبريز شد .
( 2 ) . يك كلمه ناخوانا و نامفهوم .