ذكر وقايع سنهء نهصد و چهارده هجرى [ موافق سال نهصد و چهارم از رحلت خير البشر ] « 1 »
در اين سال شاه اسماعيل عازم تسخير عراق عرب شد ؛ چه ، باريك بيگ برناك بر آن ولايت مستولى شده بود . و سلطان مراد نيز به آن مملكت درآمده بود . باريك بيگ چون از توجه پادشاه آگاه شد ، ايلچيان به درگاه فرستاده اظهار اطاعت و انقياد كرد ، اما خود به درگاه نيامد .
شاه ايلچيان او را به اعزاز رخصت نموده و پيغام كرد كه « به ملازمت مىبايد آمد ، و الّا اينك رسيديم . » و كوچبركوچ اردوى قزلباش نزديك به بغداد رسيد . و باريك بيگ طاقت جنگ نياورده فرار نمود و به اتفاق سلطان مراد به حدود روم و شام رفت و تمام عراق عرب به تصرف شاه اسماعيل درآمد و بسيارى از مخالفان به حكم شاهى در بغداد به قتل رسيدند به نوعى كه آب دجله رنگين به نظر درمىآمد .
و فوجى از لشكريان به تاخت اعراب باديه رفته از مراسم قتل و غارت دقيقهاى فرو گذاشت نكردند . و ايالت عراق عرب به خادم بيگ كه به « خليفة الخلفا » « 2 » ملقب گشت ، مفوض شد . و در مشاهد نجف اشرف و كربلا و كاظمين و سامره بعد از زيارت عمارت بسيار كرده ، سكّان آن مواضع را نوازش بسيار كرده متوجه خوزستان شد . و بسيارى از مخالفان و معاندان
هامش
( 1 ) . نسخ بياض است . حاشيهء ق : 914 .
( 2 ) . صوفيان در دورهء صفويه از ساير طوايف قزلباش به شاه نزديكتر بودند . رئيس صوفيان هريك از طوايف قزلباش را خليفه و رئيس همهء صوفيان را « خليفة الخلفا » مىگفتند . اين مقام تا زمان شاه عباس اول از مقامات بزرگ بود ، زيرا خليفة الخلفا از نظر صوفيان نايب مرشد كامل ، يعنى پادشاه صفوى ، محسوب مىشد و همگى اطاعت احكام او را مانند احكام شاه لازم و واجب مىدانستند . - نصر اللّه فلسفى ، زندگانى شاه عباس ، ج 2 ، ص 407 .