كاروان و پردههاى زربفت و كرسىهاى مطلّا و فرشهاى خوب در هر خانه بود و طاقهاى آن خانهها به چينى آلات آراسته بودند . و خانه [ اى ] ديگر بود كه مسلمانان آن را چرخ فلك « 1 » مىگفتند مثل كوشكى مثمّن [ و از زير تا بالا ] « 2 » پانزده طبقه بود و در هر طبقه منظرها و غرفهها و ايوانها در كمال خوبى ساخته بودند و صورتهاى غير مكرر در هر منظر و ايوان و غرفه ساخته در زير آن كوشك صورت ديوى چند ساخته بودند كه آن عمارت را بر دوش گرفته بودند . و دور آن كوشك بيست گز و بلندىاش دوازده گز بود و هزار چوب تراشيدهء مطلّا و به نوعى طلاكارى كرده بودند كه از طلا هيچ فرق نداشت و سردابه [ اى ] در زير آن كوشك و ميلى از آهن از زمين تا سقف تعبيه كرده بودند و كرسى آهن در زير ميل نهاده ، چنانچه اگر در سردابه آن ميل را اندك حركتى مىدادند مجموع آن كوشك در گردش مىآمد . و جميع صنايع كه در آن كوشك كرده بودند به حدّ كمال و زياده بر آن متصوّر نبود و هرچند به خانبالغ نزديكتر مىشدند ، تكلف در عمارات زياد ، مىشد و ايلچيان را عزت زياده مىداشتند .
و در شهر قمجو ، آنچه ايلچيان همراه داشتند ، از ايشان گرفته نگاه داشتند و به وقت مراجعت بازدادند . و آنچه به جهت پادشاه آنجا آورده بودند ، آنها را نيز گرفتند ، مگر شير كه آن را شيربانان « 3 » خود به درگاه رسانيدند .
و در چهارم شوال از آب قراموران « 4 » گذشتند و بر اين آب جسرى به بيست و سه كشتى به زنجير بسته بودند . و بر روى آن آب شهرى بزرگ بود و در اين شهر بتخانه [ اى ] عظيم بود كه چنان كه تا آن غايب ايلچيان را عمارتى به آن خوبى به نظر درنيامده بود . و سه خرابات در اين شهر بود ، مملو از دختران صاحب حسن . و اين شهر را به جهت آنكه اكثر مردمش صاحب حسناند ، حسن آباد خوانند . و همچنين از چند شهر و آبهاى بزرگ به پل و كشتى گذشتند ، تا آنكه در بيست و هفت [ ذيقعده ] به شهر صدينفو « 5 » رسيدند . در اين شهر بتخانه [ اى ] و در او بتى به نظر ايلچيان درآمد از برنج ريخته و مطلّا كرده پنجاه گز در بلندى و به غايت خوب ساخته بودند . و بر جميع اعضاى او صورت دست و بر كف هر دستى صورت چشمى . و آن بت را هزار دست خوانند و از مجموع ولايات به زيارت او مىآيند . و كرسى [ ى ] از سنگ به
هامش
( 1 ) . ق : حرح و ملك ؛ م : جرح و ملك .
( 2 ) . افزوده از زبدة التواريخ .
( 3 ) . زبدة التواريخ : « مگر شير ، كه پهلوان صلاح الدين شيربان كه از جمله بندگان حضرت شهزاده بايسنقر بهادر است ، خود به درگاه پادشاه رسانيد . »
( 4 ) . ق ، ش : فرامون ؛ م : قرامون . قراموران يا رود سياه ، نام مغولى رودخانهء معروف « چين هوانگ » يعنى رود زرد است كه اكنون به خليج پچيلى مىريزد . - حاشيهء مرحوم علّامه قزوينى بر تاريخ جهانگشاى جوينى ، ص 151 .
( 5 ) . صدينفو : همان چينگ تينگ است نزديك شى كياش وانگ ميان تايوان و پكن .