چون در مملكت رستم بيگ توقف نمىتوانست نمود ، به گيلان رفتند . و كاركيا ميرزا على ، حاكم لاهيجان مراسم مهماندارى به تقديم رسانيد . و سيد ابراهيم بعد از چندگاه به لباس تراكمهء آققوينلو به اردبيل مراجعت نمود . و شاه اسماعيل چند مدتى در گيلان توقف نمود و در اواسط محرم سنهء نهصد و پنج به عزم تسخير ممالك ايران در حدود ديلمان از كاركيا ميرزا على رخصت يافت . « 1 » قشلاق در آن حدود كرده ، بهار از آنجا به اردبيل رفت و به واسطهء غلوّ تركمانان در اردبيل چندان توقف نكرد و به ارزنجان « 2 » رفت . و از طوايف مريدان و معتقدان قريب به هفت هزار كس از استاجلو و شاملو و تكلو و در ساق و روملو و ذو القدر بر درگاه پادشاه جمع شدند . و در اوايل شهور سنهء نهصد و شش بعد از تقديم مشورت عازم شروان شد .
و چون به كنار درياى ارس رسيدند ، به واسطهء آنكه كشتى نبود و بىكشتى عبور ممكن نى ، لشكريان متحير شدند . و شاه اسماعيل كه هنوز خردسال بود ، چون به كنار [ 638 ب ] دريا رسيد و بر حيرت لشكريان مطلّع شد ، يك بار اسب خود را در آب راند و به سلامت بگذشت . و مجموع لشكريان متعاقب از آب عبور نمودند . و اين امر موجب زيادتى اعتقاد صوفيان شد . و شب در كنار آب مقام كرده ، روز ديگر كوچ كردند و از دو آب ديگر به سلامت گذشتند و در حدود حصار گلستان « 3 » منزل خانى ، شروانشاه با بيست هزار سوار و شش هزار پياده بر ايشان دچار شد .
و بعد از تسويهء صفوف شروانشاه بر زبر پشتهاى برآمد و لشكريانش آغاز كماندارى كردند ، و پيادههاى شروانشاه به نوعى آثار جلادت به ظهور آوردند كه ميمنه و ميسرهء سپاه شاه اسماعيل به هم برآمد ؛ چه ، مخالفان بر بالاى بلندى بودند و تا رسيدن سواران به ايشان به زخم تير اكثرى مجروح شدند . و شروانشاه چون از تفرقهء لشكر مطّلع شد ، به يك بار حمله آورد . و چون سواران شيروان جلوريز روان شدند ، پيادههاى ايشان در ميان دست و پاى اسبان سراسيمه شدند و ديگر مجال تيراندازى نيافتند . و لشكر شاه اسماعيل از محنت زخم تير
هامش
( 1 ) . اقامت شاه اسماعيل در گيلان مدت شش سال و نيم به طول انجاميد و در اين مدت قرآن و رياضيات و علوم مختلف را به وسيلهء اساتيد بزرگى چون : مولانا شمس الدين لاهيجى و نجم گيلانى بياموخت و در سيزده سالگى كمكم به فكر قيام و رهبرى مريدان افتاد ، و در مقابل ممانعت كاركيا و ديگران از اين اقدام ، كه صغر سنّ را بهانه قرار مىدادند ، گفت : « من كه صاحب مسند و حزقهام ، الهام يافتهام كه بدين كار اقدام نمايم و بدين جهت درنگ نمىتوانم . » - بابا صفرى ، اردبيل در گذرگاه تاريخ ، ج 1 ، ص 97 .
( 2 ) . ارزنجان : در حدود دويست ميلى باختر ارزن الرّوم و در ساحل فرات ، يعنى شمال آن قرار دارد .
( 3 ) . به شاه اسماعيل خبر رسيد كه « شيروانشاه از قلعهء قبله عنان عزيمت به جانب بيشه ، كه در ميان قلعهء گلستان و درّهء بيغرد واقع است ، تاخته آن موضع را معسكر ساخته است . . . » - روضة الصّفويّه ، ص 133 .