متوجه او شده ، آخر روزى به يكديگر رسيدند . و آن شب از طرفين پاس داشته ، روز ديگر صفآرايى كردند . و الوند بيگ حكم كرد كه شتران اردوى او را بالتّمام جمع كرده در پس صفها بر يكديگر بستند ، به مصلحت آنكه هركس از ميدان رو به گريز آورد ، راه نيابد .
و بعد از جنگ عظيم ، الوند بيگ شكست يافت . و شاه اسماعيل گريختگان را تعاقب نمود .
و آن خون گرفتگان به شتران رسيده بر جاى ماندند و اكثرى به قتل آمدند . و هركس به مشقت بسيار از جنگگاه بيرون رفت ، به لاى [ و ] گل كه در آن نزديكى بود ، رسيده بازماند . و قريب به هشت هزار از لشكر آققوينلو در اين جنگ كشته شد . و الوند بيگ به حدود ديار بكر گريخت . و شاه اسماعيل به دار السلطنهء تبريز آمد و خطبه و سكه به نام او شد .
و بعد از اين فتح ، مهابت لشكر قزلباش به نوعى در دلها اثر كرد كه دشمنان ايشان به مجرّد آوازه از اقليمى به اقليمى مىگريختند . و در اين سال قشلاق در تبريز بود . و در بهار به جانب ارزنجان كوچ شده تا حدود مملكت علا الدوله ذو القدر رفتند . و الوند بيگ از راه ديگر به تبريز آمد . « 1 »
و شاه اسماعيل در اوايل شهور نهصد و هشت به ايلغار متوجه شد . و الوند بيگ گريخته به بغداد رفت . و از بغداد به ديار بكر آمده و در شهور سنهء نهصد و ده در آنجا فوت شد و مملكت آذربايجان صافى شد . و در اواخر نهصد و هشت پادشاه ايران به عزم تسخير عراق و فارس سوار شد . و سلطان مراد ، ولد يعقوب بيگ با هفتاد هزار سوار در همدان مهياى جنگ شد . و روز سهشنبه بيست و پنجم ذيحجّهء نهصد و هشت هردو لشكر به يكديگر رسيده به جنگ ايستادند و شاه اسماعيل ظفر يافت و قريب به ده هزار كس از آققوينلو در اين جنگ به قتل رسيدند . و سلطان مراد گريخته به شيراز رفت و غنيمت بسيار به دست لشكر قزلباش افتاد .
و سلطان مراد را تعاقب نموده به شيراز رفت .
و در ربيع [ 639 الف ] الأوّل سنهء نهصد و نه شيراز محلّ نزول لشكر قزلباش شد . و مملكت عراق و فارس و كرمان به تصرف ايشان درآمد . و سلطان مراد به بغداد گريخت . و شاه اسماعيل مراجعت نموده در قم قشلاق كرد . و چون از حسين كيا چلاوى كه به تنها [ يى ] حكومت فيروز كوه و دماوند و خوار و همدان كرده بود و مخالفت بسيار از او به ظهور آمده بود ،
هامش
مىنويسد : « تصور مىكنم كه اين اسم ترجمهء نام گرجى فوسو ساخلى( Phoso - sakhli )باشد كه ناحيهء كوچكى است در شمال غربى درياچهء پالاكاتزيو يا چلدر ؛ زيرا چگور يا چخور هم به معنى گودال است ، مثل كلمهءPhosoدر زبان گرجى » . - يادداشتهاى قزوينى ، ج 3 ، ص 35 .
( 1 ) . روضة الصفوية ( ص 153 ) : « . . . در روزى كه داخل ايام سنهء ستّ و تسعمائه [ - 906 ه / 1500 م ] بود و از افاضهء انوار سعادتش اجرام سعد سعادت كسب مىنمودند ، ساحت مملكت تبريز از تنوير نيّر اقبال وى . . . »