تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5476

مساهمون:

ص٥٤٧٦
توابع جنگ كرد و غالب شد . و سلطان مراد را به دست آورد و در قلعهء رويين دژ محبوس ساخت و مادر او را در نكاح آورد و به الوند بيگ و اتباع او صلح كرده ، الوند بيگ را به تبريز آورده و پادشاه ساخت . و محمدى ميرزا بن يوسف بيگ بن حسن بيگ را جمعى در عراق پادشاه كردند و اصفهان را متصرف شدند . و به فارس رفته قاسم بيگ را شكست دادند و قاسم بيگ به قلعهء اصطخر پناه برد . و عراقيان شهر شيراز را گرفته به عراق معاودت كردند . و الوند بيگ و آيبه سلطان متوجه عراق شدند . و محمّدى بيگ طاقت نياورده به قلعهء استا نزد حسين كياى چلاوى رفت . و الوند بيگ در قم قشلاق كرد . و جمعى از امرا را به ورامين فرستاد كه محمدى ميرزا را دفع نمايند . و محمدى ميرزا در اواخر زمستان به اتفاق حاكم قلعه ، شبيخون بر امرا آورد و ايشان را شكست داد . و آيبه سلطان و الوند بيگ به واسطهء مصلحت ملك به آذربايجان رفته و محمدى ميرزا در عراق قوى شد . و در سنهء نهصد و چهار « 1 » در عزيز كندى با الوند بيگ و آيبه سلطان جنگ كرده غالب شد . آيبه سلطان در اين جنگ كشته شد و الوند به ديار بكر گريخت و محمدى ميرزا به تبريز آمد . و برادران آيبه سلطان ، سلطان مراد « 2 » را از قلعهء رويين دژ بيرون آورده به فارس نزد قاسم بيگ بردند و آغاز مخالفت نمودند . و محمدى ميرزا به دفع ايشان روان شد و در حدود اصفهان جنگ عظيم شد و محمدى ميرزا در خمس و تسعمائه [ - 905 ] به قتل رسيد . و نزديك به يك سال حكومت كرد . و سلطان مراد فارس و عراق را منصرف شد . و در آذربايجان در اين اثنا شخصى دعوى پسرى ميرزا جهانشاه مىكرد . و سلطان حسين نام داشت . خروج كرد . و مردم بسيار بر او جمع شدند . و الوند بيگ با او جنگ كرده ظفر يافت و سلطان حسين گرفتار شده به قتل رسيد . و در سنهء نهصد و شش « 3 » ، الوند بيگ و سلطان مراد با يكديگر در مقام نزاع شدند و به قصد يكديگر به نواحى قزوين و ابهر آمدند . و سخن صلح در ميان افتاد . عراق و فارس به سلطان مراد و آذربايجان و ديار بكر به الوند بيگ مقرر شد و هركدام به محل حكومت خود رفتند . و بعد از اين واقعه اختلاف در ميان امراى تركمان پيدا شده از امن و امان چيزى باقى نماند . و راه‌ها بسته شد و اكثر ايران ويران گشت . و قاسم برناك ، حاكم شيراز كه به ارث حكومت مىكرد ، در سنهء نهصد و هفت « 4 » به قتل رسيد . و ابو الفتح بيگ بايندر كه حاكم كرمان بود ، چون از بىضبطى شيراز خبر يافت ، به آنجا
هامش
( 1 ) . م : سنهء اربع و تسعمائه . ( 2 ) . م : + بيك . ( 3 ) . م : ستّ و تسعمائه . ( 4 ) . م : سبع و تسعمائه .