بيگ خروج كرد . و چون اين خبر به عراق رسيد ، حسين بيگ عليخانى كه پسر خال رستم بيگ بود ، عبد الكريم بيگ لله را كه از خاصان رستم بيگ بود ، در حدود سلطانيه به قتل آورد و اظهار مخالفت نموده خطبه و سكه به نام احمد بيگ كه برادرش بود - كرد . و در آذربايجان دو نوبت [ 637 ب ] ميان رستم بيگ و احمد بيگ جنگ شد . نوبت اول آيبه سلطان به وقت جنگ از رستم بيگ جدا شده نزد احمد بيگ رفت ، و رستم بيگ منهزم به طرف گرجستان رفت و احمد بيگ به تبريز آمد .
و در نوبت دوم در ماه ذيقعدهء نهصد و دو « 1 » رستم بيگ در جنگگاه به دست افتاده كشته شد و احمد بيگ استقلال يافت و با رعيت به غايت خوب سلوك كرد و علما را عزيز مىداشت . و او مريد نقطهچى اغلان بود و از سخن و صلاح او بيرون نمىرفت . و شيخ و مريد را امساك بر طبيعت غالب بود . و بدين جهت خاطرها از ايشان متنفر شد . و احمد بيگ از امرا ناايمن بود . حسين بيگ عاليخانى را با چند كس ديگر به قتل آورد و آيبه سلطان را حكومت كرمان داد .
و آيبه سلطان كه به غايت متوهم بود فرصت غنيمت دانسته خود را به تعجيل به كرمان رسانيد و از آنجا به فارس رفت . و به اتفاق قاسم بيگ برناك ، حاكم فارس ياغى شد و پادشاه آگاه شده در زمستان به دفع ايشان متوجه عراق شد . و ايشان نيز از شيراز به اندك مايه لشكر قصد او كردند و در روز چهارشنبه هجدهم ربيع الثانى سنهء نهصد و سه « 2 » هر دو لشكر به هم رسيد . از پادشاه چون آزردهخاطر بودند در جنگ سستى كردند . و پادشاه و شيخ با اكثر خاصان در معركه به قتل آمدند .
و بعد از اين واقعه دولت آققوينلو روى به انحطاط نهاد و نفاق كه مادهء برافتادن دولتها است ، ميان تركمانان پيدا شده ديگر روى اتفاق نديدند ، و از نسل حسن بيگ سه كودك مانده ، هريك به طرفى افتاده بودند . سلطان مراد ، پسر يعقوب بيگ در شروان بود . الوند بيگ ، پسر يوسف بيگ در آذربايجان و برادرش ، محمدى ميرزا ، پسر يوسف بيگ هركدام از ايشان را جمعى از امرا به سلطنت برداشتند و با يكديگر آغاز محاربت نمودند .
آيبه سلطان چون احمد بيگ را به قتل درآورد ، در عراق سكّه و خطبه به نام سلطان مراد « 3 » كرد و متوجه آذربايجان شد . و قبل از رسيدن او ، دايه قاسم ، حاكم ديار بكر و سيدى نمازى بيگ بايندر ( الوند بيك ) « 4 » را به سلطنت نصب كرده بودند . و جمعى ديگر سلطان مراد را از شيروان بيرون آورده به آيبه سلطان در مقام مخالفت بودند . و آيبه سلطان با سلطان مراد و
هامش
( 1 ) . ق : نهصد و هشت .
( 2 ) . م : سنهء ثلاث و تسعمائه .
( 3 ) . م : + غايب .
( 4 ) . ق : ندارد .